هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش اشاره دارد. در آن از درد و رنج این حادثه، بیرحمی دشمنان، و تأثیر عمیق این رویداد بر تاریخ و اذهان مردم سخن گفته شده است. همچنین، به نمادهای مختلفی مانند طوفان نوح، سلیمان، و دیگر اشارههای تاریخی و اساطیری برای بیان عظمت این فاجعه استفاده شده است.
رده سنی:
15+
محتوا شامل موضوعات عمیق مذهبی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی تصاویر و توصیفات موجود در شعر ممکن است برای سنین پایین سنگین یا نامناسب باشد.
بند ۷۰ - دردا که دیو و دام بیابان کربلا
دردا که دیو و دام بیابان کربلا
بردند تخت و تاج سلیمان کربلا ۱
اشک آب سرد و لخت جگر نان گرم بود
آماده در تدارک مهمان کربلا ۲
فلکی به جودی آمد و فلکی به خون نشست
طوفان نوح بنگر و طوفان کربلا ۳
برد و سلام نار خلیل ار خموش کرد
روشن پس از جهان همه نیران کربلا ۴
شمشاد و سرو یاس و گل از تیشه ی ستم
شد بیش و کم قلم ز خیابان کربلا ۵
نز قطع نخل های طری خسته شد چه سود
نه شرم داشت از رخ دهقان کربلا ۶
پنداری از تسامح و تقصیر خصم بود
این یک خلف که ماند ز سلطان کربلا ۷
گلچین به باغبان نه ترحم نه ترس داشت
این گل نچید اگر ز گلستان کربلا ۸
از هیچ اعتنایی و غفلت به جای ماند
این یک سپرغم از همه بستان کربلا ۹
در خون وی مساهله نز باب رحم رفت
قتلی دگر نبود در امکان کربلا ۱۰
دهر از جهات دست تطاول بر او گشود
چون پا برون نهاد ز سامان کربلا ۱۱
پیداست التهاب و عطش پیش اهل دل
از آب و رنگ گوهر و مرجان کربلا ۱۲
تا بنگری به چشم خود آیات تشنگی
بگذر به خاک و ریگ بیابان کربلا ۱۳
با صد زبان و دست نیارم نوشت و گفت
تا حشر یک حدیث ز دستان کربلا ۱۴
ظلمی که بی گزاف برون رفته از حساب ۱۵
حاشا کی از ضمیر توان برد در کتاب ۱۶
بردند تخت و تاج سلیمان کربلا ۱
اشک آب سرد و لخت جگر نان گرم بود
آماده در تدارک مهمان کربلا ۲
فلکی به جودی آمد و فلکی به خون نشست
طوفان نوح بنگر و طوفان کربلا ۳
برد و سلام نار خلیل ار خموش کرد
روشن پس از جهان همه نیران کربلا ۴
شمشاد و سرو یاس و گل از تیشه ی ستم
شد بیش و کم قلم ز خیابان کربلا ۵
نز قطع نخل های طری خسته شد چه سود
نه شرم داشت از رخ دهقان کربلا ۶
پنداری از تسامح و تقصیر خصم بود
این یک خلف که ماند ز سلطان کربلا ۷
گلچین به باغبان نه ترحم نه ترس داشت
این گل نچید اگر ز گلستان کربلا ۸
از هیچ اعتنایی و غفلت به جای ماند
این یک سپرغم از همه بستان کربلا ۹
در خون وی مساهله نز باب رحم رفت
قتلی دگر نبود در امکان کربلا ۱۰
دهر از جهات دست تطاول بر او گشود
چون پا برون نهاد ز سامان کربلا ۱۱
پیداست التهاب و عطش پیش اهل دل
از آب و رنگ گوهر و مرجان کربلا ۱۲
تا بنگری به چشم خود آیات تشنگی
بگذر به خاک و ریگ بیابان کربلا ۱۳
با صد زبان و دست نیارم نوشت و گفت
تا حشر یک حدیث ز دستان کربلا ۱۴
ظلمی که بی گزاف برون رفته از حساب ۱۵
حاشا کی از ضمیر توان برد در کتاب ۱۶
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۵
۲۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بند ۶۹ - ای وا دریغ کآل پیمبر جوان و پیر
گوهر بعدی:بند ۷۱ - این کشته سر نهاد به دامان کربلا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.