هوش مصنوعی:
متن بالا یک مرثیهی غمانگیز و پراحساس است که به سوگ و گریهی جهانگیر برای فقدان رقیه میپردازد. در این شعر، طبیعت، حیوانات، انسانها و حتی عناصر طبیعی مانند کوهها و رودها همگی در غم این واقعه میگریند و میسوزند. شاعر با تصاویر تکاندهنده، عمق غم و اندوه را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم موجود در شعر نیاز به درک بالاتری از احساسات و ادبیات دارند.
بند ۱۰۶ - بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست
بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریست
بر جای اشک لعل دل از هر بصر گریست ۱
هر فردی از وحوش به سبکی دگر گداخت
هر صنفی از طیور به طرزی دگر گریست ۲
غمناک و شاد نوع ملک در فلک فسرد
آزاد و عبد جنس بشر سر بسر گریست ۳
هر ذره ذره در همه آفاق تحت و فوق
بر کشتگان کوی وفا بود اگر گریست ۴
ابری سیه ز آه یتیمان به پای خاست
از شش طرف هوا به زمین پر به پر گریست ۵
در بزم این عزا پدر چرخ و مام خاک
نالید هم به دختر و هم بر پسر گریست ۶
اکناف شرق و غرب سرا پا تمام سوخت
اطراف خاوران همه تا باختر گریست ۷
این مجلسی است عام که از اختصاص آن
مسکین ره نشین و شه تاجور گریست ۸
افتاد رخنه در دل سنگ او هجوم غم
از ضعف بنیه کوه به سر زد کمر گریست ۹
زیبا و زشت پیر و جوان مرد و زن گداخت
پنهان و فاش پست و فرا بوم و بر گریست ۱۰
درکارخانه مالک هر تار و پود سوخت
بر آشیانه صاحب هر بال و پر گریست ۱۱
چون این دو نیز موجب اجرای کارهاست
هم سوخت بر رقیه قضا هم قدر گریست ۱۲
بر این یتیم با همه بی رحمی و غرور
دشمن ز بسکه سوخت دلش ناگزر گریست ۱۳
هامون و دشت و دره بر آن کام خشک سوخت
جیحون و نیل و دجله بر آن چشم تر گریست ۱۴
در ماتم رقیه که سرمایه ی غم است ۱۵
خون گرید از زمین و زمان باز هم کم است ۱۶
بر جای اشک لعل دل از هر بصر گریست ۱
هر فردی از وحوش به سبکی دگر گداخت
هر صنفی از طیور به طرزی دگر گریست ۲
غمناک و شاد نوع ملک در فلک فسرد
آزاد و عبد جنس بشر سر بسر گریست ۳
هر ذره ذره در همه آفاق تحت و فوق
بر کشتگان کوی وفا بود اگر گریست ۴
ابری سیه ز آه یتیمان به پای خاست
از شش طرف هوا به زمین پر به پر گریست ۵
در بزم این عزا پدر چرخ و مام خاک
نالید هم به دختر و هم بر پسر گریست ۶
اکناف شرق و غرب سرا پا تمام سوخت
اطراف خاوران همه تا باختر گریست ۷
این مجلسی است عام که از اختصاص آن
مسکین ره نشین و شه تاجور گریست ۸
افتاد رخنه در دل سنگ او هجوم غم
از ضعف بنیه کوه به سر زد کمر گریست ۹
زیبا و زشت پیر و جوان مرد و زن گداخت
پنهان و فاش پست و فرا بوم و بر گریست ۱۰
درکارخانه مالک هر تار و پود سوخت
بر آشیانه صاحب هر بال و پر گریست ۱۱
چون این دو نیز موجب اجرای کارهاست
هم سوخت بر رقیه قضا هم قدر گریست ۱۲
بر این یتیم با همه بی رحمی و غرور
دشمن ز بسکه سوخت دلش ناگزر گریست ۱۳
هامون و دشت و دره بر آن کام خشک سوخت
جیحون و نیل و دجله بر آن چشم تر گریست ۱۴
در ماتم رقیه که سرمایه ی غم است ۱۵
خون گرید از زمین و زمان باز هم کم است ۱۶
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۵
۱۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بند ۱۰۵ - بر حال آن صبی نه همان طشت زر گریست
گوهر بعدی:بند ۱۰۷ - آن ناکسان که پخته ز جان خام میکنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.