هوش مصنوعی: این متن یک شعر طولانی و پر از کنایه و هجو است که به شدت به فرد یا گروهی خاص حمله می‌کند. شاعر از الفاظ تند و تصاویر زننده برای بیان نفرت و انتقاد خود استفاده کرده است. موضوعات اصلی شامل انتقاد از فساد اخلاقی، نفاق، دورویی، و رفتارهای ناپسند است.
رده سنی: 18+ این متن شامل الفاظ تند، کنایه‌های زننده و محتوای هجوآمیز است که برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نیست. همچنین، درک کامل این متن نیاز به دانش ادبی و تاریخی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

ترجیع‌بند

ای زدست تو شرع رفته به پا
وی طریقت ز فتنه تو به وا ۱

تا تو رو کرده ای به ملک وجود
همه کس کرده آرزوی فنا ۲

رخ گشودی تو تا به بزم شهود
مرد و زن را بود امید جفا ۳

ای جمال تو جبن و جهل و جنون
وی کمال تو کبر و کین و دغا ۴

فرق تا پا ظهور غی و غرور
پای تا سر به به روز جور و جفا ۵

گوش تا سم همه خیانت و خوف
یال تا دم تمام خبط و خطا ۶

آنچه را واجدی فساد و فتن
وانچه را فاقدی وفاق و وفا ۷

در تعب از تو جنس جن و ملک
و زغضب بر تو خلق ارض و سما ۸

در نسب کژنهاد و پوچ نمود
بدگهر بی وجود و هیچ بها ۹

ای بری از طراز رأفت و رحم
وی جری بر خصال خبث و شقا ۱۰

لعن و نفرین و شتم و شنعت و طعن
هست درباره ی تو جمله روا ۱۱

ناسزاهای کل ملک سخن
باشد الحق تمام بر تو سزا ۱۲

مشتری بر سیاق سختی و خشم
مفتری بر فنون رفق و رضا ۱۳

مایه پرداز رسم قطع و یقین
رونق انداز راه ریب و ریا ۱۴

لانه ساز اساس کذب و ستیز
خانه سوز بنای صدق و صفا ۱۵

سگ سگال و درشت خوی و دنی
بد سیر دد سرشت و دیو لقا ۱۶

جاودان باد رامش تو کرب
مرضت را ز پی مباد شفا ۱۷

پایدت رنج ها به جان ز نعیم
زایدت دردها به تن ز دوا ۱۸

هر قدر خواهی از سعایت و ظلم
کن درین مرز یومنا هذا ۱۹

چون ترازوی عدل در محشر
نصب فرماید احتساب خدا ۲۰

چکمه میرحاج.... مانند
.... عرضت فتد ز ...جزا ۲۱

نه همین در خلا ترانه ی خلق
بلکه خوانند مرد و زن به ملا ۲۲
تا حمایت یکی است با پشتی ۲۳
تیز بر ریش این شش انگشتی ۲۴

بر تو نقصان کمال و بخل کرم
علم نزد تو ظن ستایش ذم ۲۵

آنچه آن بوش در بطون تو بیش
آنچه آن کظم در کمون تو کم ۲۶

طبع میزان حب و بغض کجاست
که تو زینسان گرفته ای محکم ۲۷

جهل نامد دلیل حق حاشاک
علم قائم نمی شود به قسم ۲۸

علم بالقوه جهل بالفعلی است
بالله این نکته مطلبی است اهم ۲۹

سر نزد از ضمی تا به زبان
در کتب رسم تا نشد ز قلم ۳۰

با چنین عقل کول لایعنی
با چنین نفس مول لایعلم ۳۱

کاش از قوه ناشدی بالفعل
کاش موجود نامدی ز عدم ۳۲

چون تو این نکته هرکه کرد انکار
تا قیام قیامت از آدم ۳۳

تا که زردی زید ضمین زریر
تا که سرخی بود قرین بقم ۳۴

باد مقرون دودمان لام
باد مطرود خاندان هیم ۳۵

هر که در عصر خود به ذیل ولی
دست طاعت نساخت مستحکم ۳۶

همه کردار وی به یک گریز
همه اشغال وی به یک شلغم ۳۷

قرن ها گر کند نماز که نیست
طاعتش را بهای نیم درم ۳۸

از جوار علی هر آنکه برید
ناگزر با عمر بود همدم ۳۹

درد او را کجا بود درمان
زخم او را چرا سزد مرهم ۴۰

تا نگیری غذا ز خوان رسول
دست بوجهل با شدت مقسم ۴۱

شاخ ز قومت است و عین حمیم
جاودان این دو مشرب و مطعم ۴۲

نان از آنت برآ کنند به نای
آب از اینت فرو کنند به دم ۴۳

هم از آنت کباب گردد کام
هم از اینت گداز گردد فم ۴۴

شهری و روستائی از همه صنف
می سرایند این سخن با هم ۴۵
تا حمایت یکی است با پشتی ۴۶
تیز بر ریش این شش انگشتی ۴۷

از تو سنت به تب کتاب به تاب
ز آتشت شرع و عرف هر دو کباب ۴۸

خانه ی کفر و شرک و کاوش و کین
گشته آباد از تو خانه خراب ۴۹

ز اشک ایتام خالی از پرهیز
جام پرکرده ای به جای شراب ۵۰

جگر بیوه گان سوخته دل
به سماطت نهاده جای کباب ۵۱

نیش در مال غیر برده فرو
ریش از خون خلق کرد خضاب ۵۲

غیر ام کت به محض خاطر غیر
نبرم نام چه خطا چه صواب ۵۳

عمه و عم و خال و خاله و جد
پسر و دخت و خواهر و زن و باب ۵۴

بیش وکم مرد و زن سیاه و سفید
آشکار و نهان چه شیخ و چه شاب ۵۵

همه زیبا و زشت خرد و درشت
هرکه داری قبیله یا ز اصحاب ۵۶

از هزاران تنی رها نکنم
سر به سر گاو خواهم از هر باب ۵۷

خاک عرضت به باد هزل دهم
تا علامت بود ز آتش و آب ۵۸

نیست بیم گناه و باشد نیز
زین عمل بس مرا امید ثواب ۵۹

گر دلیلت به قول خود در دین
عقل و اجماع و سنت است و کتاب ۶۰

سگ بریند به عقل و اجماعت
چیست پس این اصول کفرمآب ۶۱

احتمال و براته شبهه و شک
وهم و ظن و قیاس و استصحاب ۶۲

محتسب نیست ورنه بردندی
بی حساب تو را به پاس حساب ۶۳

گوز بر ریش ... خر قومی
که به تو پیشوا کنند خطاب ۶۴

از تو بی هیچ مایه ملحد شوم
هر سؤالی که شد خطا و صواب ۶۵

سال ها با وجود دعوی علم
غیر لا ادریت نبود جواب ۶۶

راد و رد را چنان .... هستی
مرتفع کرده ای حیا و حجاب ۶۷

کت همه مرد و زن نهان و پدید
کرده تصنیف در حضور و غیاب ۶۸
تا حمایت یکی است با پشتی ۶۹
تیز بر ریش این شش انگشتی ۷۰

بایدم راند بند دیگر هم
تا بیانی کنم به وجه اتم ۷۱

چنگ در حبل لانفصام لها
زن که جاوید وارهی ز ندم ۷۲

ورنه با صدهزار صوم و صلات
که شود صادر از تو چون بلعم ۷۳

غایت آنجا تو را چه خواهد خاست
جز تب و تاب و درد وداغ و الم ۷۴

تیغ قهرت زنند بر خرطوم
شیخ خشمت کشند برخیشم ۷۵

زیست خواهی به دوده ی مروان
ریست خواهی به تیره ی ملجم ۷۶

موسی عهد خود بجوی ارنی
تو و فرعون را چه فرق ز هم ۷۷

گشت خواهی ز سبطیان محروم
بود خواهی به قبطیان محرم ۷۸

می نخواهد فزود جز تعذیب
حیف و افسوست اندران غم و هم ۷۹

ذل و زاری لازمت هم دوش
درد و اندوه دائمت همدم ۸۰

بار بر ظهر و بند بر زانو
خار در چشم و داغ بر اشکم ۸۱

لاجرم هر که چون تو از حق کور
محض عادت بدون لا و نعم ۸۲

که نهد روی مسکنت بر خاک
که کشد تیغ کین به صید حرم ۸۳

هم شمارد خبیث را طیب
هم گذارد به گرگ نام غنم ۸۴

گر بدین حالت از جهان بروی
سورسوگت بود سرورت غم ۸۵

جاودانت به جای خواهد بود
کند و کوب از شکنج ضرب و شتم ۸۶

دل بنازد چسان به ده دینار
آنکه ..... داد و دین به یک درهم ۸۷

باطنت تا نکو نشد ظاهر
فرق زفتی نیافت کس نه درم ۸۸

هر که خوبت شناخت خوب شناخت
رسم صدق از ریا و راست ز خم ۸۹

خصم با خیل خلتی و وفاق
دوست با دسته ی ظلال و ظلم ۹۰

این یک انگشت زایدت چه نکو
نام اندر زمانه کرده علم ۹۱
تا حمایت یکی است با پشتی ۹۲
تیز بر ریش است این شش انگشتی ۹۳

تا نشان از کمان و نام ز کیش
تیر بادت به است و تیز به ریش ۹۴

تا ز حنظل برند و حلوا نام
شکرت زهر باد و نوشت نیش ۹۵

تا ترش روید از زمین ریواس
شهد را در تو باد غایت بیش ۹۶

در شگفتم تو را که نیست چرا
از نبی شرم و از خدا تشویش ۹۷

هرکه آمیخت خوش به جفت جناب
تا رهد باز از آن خلاب و خلیش ۹۸

غرقه وش در زند بهریش تو چنگ
متشبث بود بکل حشیش ۹۹

پیش وی از پس تو اضیق یافت
زانکه این اوسع است بیش از پیش ۱۰۰

کیسه یا کاسه چون درید و شکست
نتوان وصل کردنش به سریش ۱۰۱

کس به پیش تو سر فرو نارد
مگر آن رندکش پس آری پیش ۱۰۲

هر که باشد تو را چه ماده چه نر
گاد خواهم یکی یکی کم و بیش ۱۰۳

پیر و برنا چه زشت و چه زیبا
فاش و پوشیده مرد و زن پس و پیش ۱۰۴

کسب تا سلخ و قصب خواهم کشت
گه بز و تکه، گاه بره و میش ۱۰۵

کودن آن سان که فرق نگذاری
لغت اکل و شرب از عن و جیش ۱۰۶

دوری از معنی حدیث و کتاب
کوری از دوری و جهالت خویش ۱۰۷

رای و شک دین و اقتباست دأب
وهم و ظن کار و اجتهادت کیش ۱۰۸

به خدا نادر است در اسلام
چون تو مسلم کلام کافر کیش ۱۰۹

جرم آلوده ی فساد انداز
ظلم آموده ی ظلال اندیش ۱۱۰

به نفاقت برون چو معنی جمع
به شقاقت درون چو لفظ پریش ۱۱۱

از خدای غیور در دو سرای
آرزوئی جز این ندارم بیش ۱۱۲

خود به جنات و بنگرم در نار
دارویت درد و مرهمت همه ریش ۱۱۳

بگذری هر کجا به برزن و کوی
بشنوی از توانگر و درویش ۱۱۴
تاحمایت یکی است با پشتی ۱۱۵
تیز بر ریش این شش انگشتی ۱۱۶

در شره بیش و در مروت کم
در وفا سست و درجفا محکم ۱۱۷

گاه آتش فروزیت به فساد
داری از حلق و نای کوره و دم ۱۱۸

پی سپار سبیل شید و شقاق
دستیار فریق بغی و ستم ۱۱۹

به هوای نفوس کفر شعار
به رضای رئوس شرک شیم ۱۲۰

بسته باجیت و باز بگسسته
زانکه زیبد به حق امام امم ۱۲۱

آن حکیمی که ناطقین جهول
مانده اند از جواب وی ابکم ۱۲۲

آنکه علم معاندیت رد و راد
نزد علمش بر ضیاست ظلم ۱۲۳

حکمت خصم پیش حجت وی
نسبت رو به است با ضیغم ۱۲۴

سحر و معجز کس ار شناخت شناخت
فرق شیر علم ز شیر اجم ۱۲۵

نشود بی گمان بر اهل یقین
در خوشاب مشتبه به رحم ۱۲۶

ذره را کی سزد خصایص خور
قطره را چون بود تراکم یم ۱۲۷

من ندانم سخن هرای و هوای
در نبی آیتی است این محکم ۱۲۸

جاهلی کادعای علم نمود
هست با آنکه دیگری اعلم ۱۲۹

رفته بیرون ز راه رشد و سداد
بسته بهتان به رب لوح و قلم ۱۳۰

صالح و طالح آشکار و نهان
کیست از وی در آن زمان اظلم ۱۳۱

اسم شخصی نمی برم به خصوص
مقصدی گفته شد به وجه اعم ۱۳۲

وای بر آن امام و مأمومینش
که براو عالمی بود اقدم ۱۳۳

ناشناسان نهند بر خفاش
به غلط نام عیسی مریم ۱۳۴

لیک شام که حق و باطل را
روز فصل و قضا خداست حکم ۱۳۵

زود بینی که سازدش آگاه
داغ پهلوی و پشت و روی و شکم ۱۳۶

باری این نکته را ز عالم غیب
شدم از قول هاتفی ملهم ۱۳۷
تا حمایت یکی است با پشتی ۱۳۸
تیز بر ریش این شش انگشتی ۱۳۹

ای زبانت به ذکر حق ذاکر
وی ضمیرت ز نام حق نافر ۱۴۰

لیک اهل نظر شناخته اند
معنی از لفظ و باطن از ظاهر ۱۴۱

پیش ارباب هوش پنهان نیست
قوت از ضعف و عاجز از قادر ۱۴۲

کفر وکینت به نیک و بد روشن
شرک و شیدت به مرد و زن باهر ۱۴۳

رسته ی ریو و رنگ را استاد
دسته ی مکر و کید را ماهر ۱۴۴

ریش گاوان... خر امروز
زمره ای باشدت اگر وابر ۱۴۵

لیک فردا خودآن خسان نگرند
تو و خود را چو گوز خر واخر ۱۴۶

دیر و زود این ریاست دو سه روز
بر توگردد سیاستی دایر ۱۴۷

چند روزی بر این عوام الناس
به تغلب اگر شدی قاهر ۱۴۸

یوم تبلی السرائرت به خلاف
نیست من قوه و لا ناصر ۱۴۹

زرق و شیدی نماند در عالم
که نشد از تو روسبی صادر ۱۵۰

نزع و نمش و نمیمه را مصداق
سلم و صدق و نصیحه را ساتر ۱۵۱

در میان نواصب از همه باب
سنت نصب را توئی ناشر ۱۵۲

حزب رفق و رشاد را مخذول
جوق بغی و ظلال را ناصر ۱۵۳

یافت هرگز تو این مسلمانی
نیست مسلم اگر نشد کافر ۱۵۴

کافری دیدت ار بدین اسلام
گشت بر کیش خویشتن شاکر ۱۵۵

از خصال خبیثه آنچه کند
خوب و بد را خطور در خاطر ۱۵۶

نسبتش با تو نیست بی اغراق
جز نمی نزد قلزمی ذاخر ۱۵۷

چیست طبع تو غاشمی غدار
کیست نفس تو فاسقی فاجر ۱۵۸

شیخ و صوفی قلندر و درویش
دزد و رمال و لوطی و شاطر ۱۵۹

هر طرف هر که بگذرد نگرد
مرد و زن را به این سخن ذاکر ۱۶۰
تا حمایت یکی است با پشتی ۱۶۱
تیز بر ریش این شش انگشتی ۱۶۲

ای دغل باز غول دمدمه دم
وی حیل ساز مول هفت شکم ۱۶۳

در دعاوی همای خوش فر و فا ل
در معانی کلاغ و شوم و دژم ۱۶۴

همه نرمی و نقش از بیرون
وز درون زهر ناب چون ارقم ۱۶۵

لکن آن را که هست دیده ی باز
بیندت فرق تا قدم همه سم ۱۶۶

ظاهرت قدس و باطنت همه خبث
صورتت جمع و معنیت درهم ۱۶۷

معتقد در جنان به خست و بخل
ملتمس با لسان به بذل و کرم ۱۶۸

مترنم زبان به ذکر صمد
متعلق روان به مهر صنم ۱۶۹

فاش و پوشیده روز و شب همه عمر
هیچ چشمت ندیده در عالم ۱۷۰

خامش از ذکر منقصت یک آن
فارغ از فکر منفعت یک دم ۱۷۱

هر کجا لقمه ای بود موهوم
بر سرش پی سپر به قوت شم ۱۷۲

جلب یک غاز را ز غایت آز
بی تناسب چو حکم حق مبرم ۱۷۳

کنی از اشتداد جذب جدا
آب ز آتش حرارت از شبنم ۱۷۴

بخلت اندر عجم چنان معروف
که به اکرام در عرب حاتم ۱۷۵

نان خود را به وقت جزع غمین
برسر خوان همگنان خرم ۱۷۶

کاخ خود بر دلت چو حبس غریم
بزم مهمانیت چو باغ ارم ۱۷۷

افتی آنجا به پینکی چون زال
خیزی اینجا دلیر چون رستم ۱۷۸

صرف از این خوانت موجبات نشاط
اکل از آن نانت مورثات الم ۱۷۹

روی این خوان فتاده در شادی
بهر آن نان نشسته در ماتم ۱۸۰

خلط غالب به فطرتت سوداست
که به صفرا سرشته اند به هم ۱۸۱

لیک بیرون بیت خود به نفاق
کار بند خواص بلغم و دم ۱۸۲

فاسق و پارسا، شقی و سعید
گاه خوانند زیر و گاهی بم ۱۸۳
تا حمایت یکی است با پشتی ۱۸۴
تیز برریش این شش انگشتی ۱۸۵

نیست هزل تو امر آسانی
زآنچه گفتم هزار چندانی ۱۸۶

لعن بروی مران به قبح عمل
که تو خود اوستاد شیطانی ۱۸۷

اخبث از نفس خبث خواندم و باز
خوب چون بنگرم بتر زانی ۱۸۸

شرم شداد و غیرت قارون
ننگ نمرود و عار عثمانی ۱۸۹

خفت دین و خواری اسلام
نصرب نصب و عز کفرانی ۱۹۰

نیروی شک و بازوی شبهات
حامی شرکت و پشت بهتانی ۱۹۱

قوت کفر و ضعف اسلامی
نقض توحید و نقص ایمانی ۱۹۲

اصل بوبکر و نسل بخت النصر
فرع فرعون و فخر هامانی ۱۹۳

تاب طامات و آب تزویر
زین الحاد و زیب هذیانی ۱۹۴

در شعار شقاق پوشیده
از ثیاب وفاق عریانی ۱۹۵

دزد و دیوث و داد سوز و دبنگ
هم دغاباز و هم دغل شانی ۱۹۶

راح شهوات و روح غفلاتی
ریح طاغوت و روح طغیانی ۱۹۷

هفت اقلیم قلبتانی را
جز وجود تو نیست سلطانی ۱۹۸

به خداوند ملک امروزه
نیست در ملک چون تو کشخانی ۱۹۹

دنی و سخت خواه و رشوت خوار
پیرو بطن و بنده ی نانی ۲۰۰

نفی و اثبات حق و باطل را
در جهان چون تو نیست برهانی ۲۰۱

در سبکساری و سخافت رای
افتضاح الشریعه را مانی ۲۰۲

چند ای گوز گند را معدن
معده سان اینقدر گه انبانی ۲۰۳

از جهالت اگر تنی سازند
تو مر آن را به منزله ی جانی ۲۰۴

تا تو پیدا شدی شد اندر شهر
نغمه ی هر پدید و پنهانی ۲۰۵
تا حمایت یکی است با پشتی ۲۰۶
تیز برریش این شش انگشتی ۲۰۷

آخر ای کور دید دنگ دژم
آخر ای دیو دأب دام شیم ۲۰۸

دور و نزدیک آشنا و غریب
مست و مستور چه عرب چه عجم ۲۰۹

متنفر ز تو به فرط فساد
فاش و پنهان چه ترک و چه دیلم ۲۱۰

در نظر آید از نظر تنگیت
پای موری به عظم ملکت جم ۲۱۱

نه طباق ار شود یکایک نان
هفت کشور اگر سراسر یم ۲۱۲

وقت انفاق بر به اهل و عیال
بعد قرنی به اضطرار آن هم ۲۱۳

چرخ آید به زعم تو یک قرص
سیم ناید به چشم تو یک نم ۲۱۴

زال صد شوی از ازل گوئی
زاد با ذات ضنتت توأم ۲۱۵

هر کجا بنگری ز دشمن و دوست
که تنی چند شسته اند به هم ۲۱۶

باید ار داد می روی تنها
باید ار خورد می شوی منضم ۲۱۷

نقش مقصود ذاتیت مأکول
نفس معبود وصفیت اشکم ۲۱۸

یال تا دم عجین عجب و عتو
گوش تا سم رهین بغض و ستم ۲۱۹

نفس تلبیس و ریو و رنگ و ریا
نسل بن جان و ننگ بن آدم ۲۲۰

ریش گاوان ... خر غافل
از تو بس دیده اند آن چم و خم ۲۲۱

زمره ای را اسیر برده به دام
فرقه ای را رفیق کرده به دم ۲۲۲

طرفه اعجوبه ای که ... خران
مدحتت می کنند با همه ذم ۲۲۳

برسر هیچ مغزت آن مندیل
کرده تزئین کالکی به کلم ۲۲۴

از هجا دارمت امید ثواب
خواجه آسا به قتل مستعصم ۲۲۵

عذرخواهانم از زبان دانان
گرچه اعذار را نیرزد هم ۲۲۶

دوست گردید شاد و دشمن سوخت
زد صفائی چو این ترانه رقم ۲۲۷

گشته ورد ضمیر و ذکر زبان
کفر و اسلام را به دیر و حرم ۲۲۸
تا حمایت یکی است با پشتی ۲۲۹
تیز برریش این شش انگشتی ۲۳۰

مدبری فسق پیشه ی فاجر
ملحدی شرک شیمه ی کافر ۲۳۱

چون تو ده تن ز صد هزار کرور
گبر و مسلم ندیده یک ناظر ۲۳۲

آخر از کار خویش غفلت چند
چه شد اول که رفتت از خاطر ۲۳۳

تو نبودی که از تهی دستی
عورتت را نداشتی ساتر ۲۳۴

تا نهادی قدم به صدر قضا
مدبری چند آمدت دابر ۲۳۵

وز در رشوت و سبوقه و سحت
سخت این شیوه را شدی ماهر ۲۳۶

چند سالی فزون نرفته هنوز
جمع شد برتو دولتی وافر ۲۳۷

آن زمانت خری نبود و کنون
برکمند تو بسته صد قاطر ۲۳۸

چیست عذرت که در کتاب و حدیث
خوانده ای کل منکر خاسر ۲۳۹

از درون دل به باطلت منصوب
وز درون پا به راه حق سایر ۲۴۰

همه سالوس و حرص در باطن
همه پرهیز و زهد در ظاهر ۲۴۱

به نفاقت زبان مصدق حق
جان به اثبات باطلت ناصر ۲۴۲

باش من غیر ناظرین اماه
امر شد در کتابت از آمر ۲۴۳

آنکه خود نفس وطیب و عصمت و طهر
و امتثال اوامرش طاهر ۲۴۴

تو به محض شکم پرستی هات
محفلی را که آمدی حاضر ۲۴۵

نفس مولت حریص بر مأکول
چشم شوخت به شش جهت ناظر ۲۴۶

خواه سنی بوند یا شیعی
خواه مسلم بوند یا کافر ۲۴۷

هرکه مانع شدت از او شاکی
هرکه معطی بدت از او شاکر ۲۴۸

عضو زاید به خبث باطن شخص
مرد و زان راست آیتی ظاهر ۲۴۹

اینک انگشت در کف خود توست
در خباثت علامتی باهر ۲۵۰

اهل شهر این سخن شنیده تمام
عام از خاص و غایب از حاضر ۲۵۱
تا حمایت یکی است با پشتی ۲۵۲
تیز برریش این شش انگشتی ۲۵۳

از صمد اختیار کرده صنم
بر کلیسا نهاده نام حرم ۲۵۴

راستی را بیا و از ره ی رشد
رام شو وز رهی به طفره مرم ۲۵۵

در کتاب این عبارتی است صریح
کش تو صدبار خوانده ای من هم ۲۵۶

می نتابند گفتنش منسوخ
می نیارید خواندنش مبهم ۲۵۷

هرچه باشد فتخرجوه لنا
علم پیش شما چه بیش و چه کم ۲۵۸

نیست برهان علم فقر و غنا
که تو داری نظر به خیل و حشم ۲۵۹

شیخ ره بر صلاح اهل زمان
زید ای فاسدالفنون فافهم ۲۶۰

کی بود چون من و تو هیچ ندان
مظهر محدث حدوث و قدم ۲۶۱

گه چو یوسف عزیز را مملوک
گه ملوکش به در کمینه خدم ۲۶۲

گه جبینت کشد به لشکرگاه
از شب و روز اشهب و ادهم ۲۶۳

گه شود برخر برهنه سوار
گه زند خود بدون نعل قدم ۲۶۴

گه خرد تا روان کند آزاد
بندگانی به صره ها درهم ۲۶۵

گاه بفروشد از تهی دستی
تمر بستان خود به بیع سلم ۲۶۶

کوری چشم دشمنان را گاه
سازد از زر و سیم سنج و علم ۲۶۷

گاه بهر تسلی اصحاب
هست با آنکه خود ولی نعم ۲۶۸

پشم ریسد به مزد از مردم
سنگ بندد ز جوع بربشکم ۲۶۹

گاه بافد بریحه بند غلاف
گاه باشد بریشمش پرچم ۲۷۰

گه بپوشد برهنگان ده و بیست
گه زند رقعه قعه برروی هم ۲۷۱

گه کند خرقه رهن صاعی جو
گه کند جامه دیبه ی معلم ۲۷۲

کار او را به کس قیاس مکن
سری اعلام کردمت اعلم ۲۷۳

باری این نکته ناتمام هنوز
کز نگارش شکست نوک قلم ۲۷۴

نه همین اهل نطق کرده سرود
کاین سخن گشته ورد صامت هم ۲۷۵
تاحمایت یکی است با پشتی ۲۷۶
تیز برریش این شش انگشتی ۲۷۷

ای ملبس به ثوب کذب و دغا
وی عری از شعار صدق و صفا ۲۷۸

ناگزر هرکرا شکم معبود
نان و آبش بود رسول و خدا ۲۷۹

پی سنجیدن شقی و سعید
کرده میزان خویش بخل و سخا ۲۸۰

گشته ثابت به محض عادت نفس
حب و بغضش به اهل منع و عطا ۲۸۱

هم به باطل نموده نسبت حق
هم به نفرین سروده نام دعا ۲۸۲

ظن و تخمین و وهم و شبهه و شک
اجتهاد و قیاس و رای و هوا ۲۸۳

این خرافات پوچ لایعنی
نسبتش برنبی کجاست روا ۲۸۴

من نگویم امام گوید نیست
مذهب حق به اختیار شما ۲۸۵

هست نزدیک اهل حق که یقین
نیست ناموس حق به خواهش ما ۲۸۶

بر ستم وضع کرده آیت عدل
برظلم نصب کرده نام ضیا ۲۸۷

گربه را کی سزاست نسبت شیر
پشه را کی رواست اسم هما ۲۸۸

همچو مام خود تو ملحد شوم
که غضب را نهاده نام رضا ۲۸۹

دست جور و جسارتت چندی است
همه را جیب صبر کرده قبا ۲۹۰

زین پس البته نیست جای گله
سر کنم گر برات کلک هجا ۲۹۱

گرچه زان امر عاجزم چونانک
عجز دارم خدای را ز ثنا ۲۹۲

آنچه من رانم از قبایح تو
نیست جز قطره ای ز صد دریا ۲۹۳

نیست نار حمیتت در دل
آن چنان کت به دیده آب حیا ۲۹۴

شوره در کاسه ات به جای نمک
نوره بر لحیه ات به جای حنا ۲۹۵

شکر یزدان که نزد خسرو ملک
ناصرالدین خدیو مهر بها ۲۹۶

آنقدر کت لزوم داشت به فرض
ساخت رسوا قدر به امر قضا ۲۹۷

تاکنون خلق از کبیر و صغیر
پیر و برنا تمام شاه و گدا ۲۹۸

پیش و پس هر نماز و نافله ای
کرده اوراد خویش صبح و مسا ۲۹۹
تا حمایت یکی است با پشتی ۳۰۰
تیز برریش این شش انگشتی ۳۰۱
قالب: ترجیع بند
تعداد ابیات: ۲۸۸
کانال گوهرین در ایتا
۱۳۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.