هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از حافظ، به موضوعاتی مانند عشق، دیوانگی عاشقانه، اسرار حقیقت، و تناقضات زندگی میپردازد. شاعر از عقل و خرد انتقاد میکند و به دیوانگی عاشقانه و رازهای نهفته در آن اشاره دارد. همچنین، از مفاهیمی مانند می، میخانه، و پیر مغان به عنوان نمادهای عرفانی استفاده شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به می و میخانه ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۱۱۵ - در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند
در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند
ماند یک قبضه، از آن سبحه صد دانه زدند ۱
دل دیوانه عشاق چو شد خانه راز
قفلی از عقل و خرد بر در این خانه زدند ۲
سخت حیرانم از این قصه که صاحب نظران
تهمت عقل چرا بر من دیوانه زدند ۳
دم ز اسرار حقیقت چو نشایست زدن
پرده ای بر سخن از قصه و افسانه زدند ۴
یک نوا بود گهی از لب منصور و گه از
نخله طور و گه از استن حنانه زدند ۵
گه ز سیمرغ و گه از قاف سرودند سخن
گاهی از شمع مثل، گاه ز پروانه ردند ۶
این همه بعد مسافت ز ازل تا بابد
یک قدم بود که با همت مردانه زدند ۷
مسند خواجگی از دست نهادند ز شوق
پشت پا بر سر و بر افسر شاهانه زدند ۸
دولت پیر مغان بود که نوبت گه او
گاه در کعبه گهی بر در میخانه زدند ۹
کاروانهای عجب با دف و ناقوس طلب
جرس از ساحت چین تا در فرغانه زدند ۱۰
خیمه سلطنتش را که نگنجید بعرش
در فضای دلی آشفته و ویرانه زدند ۱۱
گاه از آن چهره مثلها برخ لاله و گل
گاه از آن طره سخنها بلب شانه زدند ۱۲
بخیال لب میگون تو در بزم طرب
چه سخنهای عجب کز لب پیمانه زدند ۱۳
رمزی از زلف تو و نکته ای از خال تو بود
این مثلها که گه از دام و گه از دانه زدند ۱۴
این سخنها که غریب است بگوش دو جهان
ناله ها بود که عشاق غریبانه زدند ۱۵
ماند یک قبضه، از آن سبحه صد دانه زدند ۱
دل دیوانه عشاق چو شد خانه راز
قفلی از عقل و خرد بر در این خانه زدند ۲
سخت حیرانم از این قصه که صاحب نظران
تهمت عقل چرا بر من دیوانه زدند ۳
دم ز اسرار حقیقت چو نشایست زدن
پرده ای بر سخن از قصه و افسانه زدند ۴
یک نوا بود گهی از لب منصور و گه از
نخله طور و گه از استن حنانه زدند ۵
گه ز سیمرغ و گه از قاف سرودند سخن
گاهی از شمع مثل، گاه ز پروانه ردند ۶
این همه بعد مسافت ز ازل تا بابد
یک قدم بود که با همت مردانه زدند ۷
مسند خواجگی از دست نهادند ز شوق
پشت پا بر سر و بر افسر شاهانه زدند ۸
دولت پیر مغان بود که نوبت گه او
گاه در کعبه گهی بر در میخانه زدند ۹
کاروانهای عجب با دف و ناقوس طلب
جرس از ساحت چین تا در فرغانه زدند ۱۰
خیمه سلطنتش را که نگنجید بعرش
در فضای دلی آشفته و ویرانه زدند ۱۱
گاه از آن چهره مثلها برخ لاله و گل
گاه از آن طره سخنها بلب شانه زدند ۱۲
بخیال لب میگون تو در بزم طرب
چه سخنهای عجب کز لب پیمانه زدند ۱۳
رمزی از زلف تو و نکته ای از خال تو بود
این مثلها که گه از دام و گه از دانه زدند ۱۴
این سخنها که غریب است بگوش دو جهان
ناله ها بود که عشاق غریبانه زدند ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۱۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۴ - دم زد لبی از شکوه، نیش نام نهادند
گوهر بعدی:شماره ۱۱۶ - شیخنا افتان و خیزان بر در میخانه بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.