هوش مصنوعی:
شاعر در سحرگاهان با حالتی پریشان و مستانه از خواب بیدار میشود و از دوری از اهل و وطن و رنجوری خود میگوید. سپس از آمدن معشوقهای با زلف پریشان و لبهای میگون و شراب یاد میکند که با ناز و عتاب به دیدارش آمده است. شاعر از او میخواهد که راز دلش را بشنود.
رده سنی:
18+
متن دارای مضامینی مانند شراب و مستی است که برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نیست. همچنین، درک عمیق احساسات و مفاهیم عاشقانه و ادبی آن نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۶۱ - ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
با زلف پریش آمد، با حال خراب آمد ۱
با طره شوریده با زلف پریشیده
با لعل لب میگون با جام شراب آمد ۲
چون دید که رنجورم بیچاره و مخمورم
از اهل و وطن دورم، از راه نواب آمد ۳
آشفته و مستانه چون مردم دیوانه
با ساغر و پیمانه با ناز و عتاب آمد ۴
ای مونس جان بر گوی راز دل این مشکوی
که نیمه شبم زاین کوی آهنگ رباب آمد ۵
با زلف پریش آمد، با حال خراب آمد ۱
با طره شوریده با زلف پریشیده
با لعل لب میگون با جام شراب آمد ۲
چون دید که رنجورم بیچاره و مخمورم
از اهل و وطن دورم، از راه نواب آمد ۳
آشفته و مستانه چون مردم دیوانه
با ساغر و پیمانه با ناز و عتاب آمد ۴
ای مونس جان بر گوی راز دل این مشکوی
که نیمه شبم زاین کوی آهنگ رباب آمد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۰ - شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۲ - ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.