هوش مصنوعی: این متن یک شعر عرفانی و مذهبی است که به ستایش امام علی(ع) و مفاهیم عرفانی مانند عشق الهی، وحدت وجود، و فضائل اخلاقی می‌پردازد. شعر از عناصر طبیعت، نمادهای عرفانی و مضامین دینی برای بیان مقاصد خود استفاده می‌کند.
رده سنی: 18+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به دانش و بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.

شمارهٔ ۶ - ترکیب بند

ای گلرخ دلفریب خود کام
وی دلبر دلکش دل آرام ۱

شد وقت که باز دور ایام
گامی بزند موافق کام ۲

برخیز تو نیز آسمان وار
یکروز بکام ما بزن گام ۳

بستان و بده بگو سرودی
برخیز و برو بیا بزن جام ۴

چون خرمن گل بعشوه بنشین
چون سرو روان بجلوه بخرام ۵

از شام بعیش کوش تا صبح
وز صبح بطیش باش تا شام ۶

امروز بگو مگر چه روز است
تا گویمت این سخن باکرام ۷

موجود شد از برای امروز
آغاز وجود تا بانجام ۸

امروز ز روی نص قرآن
بگرفت کمال دین اسلام ۹

امروز بامر حضرت حق
شد نعمت حق بخلق اتمام ۱۰
امروز وجود پرده بر داشت ۱۱
رخساره خویش جلوه گر داشت ۱۲

امروز که روز دار و گیر است
می ده که پیاله دلپذیر است ۱۳

چون جام دهی بما جوانان
اول بفلک بده که پیر است ۱۴

از جام و سبو گذشت کارم
وقت خم و نوبت غدیر است ۱۵

برد از نگهی دل همه خلق
آهوی تو سخت شیرگیر است ۱۶

در عشوه آن دو آهوی چشم
گر شیر فلک بود، اسیر است ۱۷

در چنبر آن دو هندوی زلف
خورشید سپهر دستگیر است ۱۸

می نوش که چرخ پیر امروز
از ساغر خور پیاله گیر است ۱۹

امروز بامر حضرت حق
بر خلق جهان علی امیر است ۲۰

امروز بخلق گردد اظهار
آن سر نهان که در ضمیر است ۲۱

آن پادشه ممالک جود
در ملک وجود بر سریر است ۲۲
چندانکه بمدح او سرودیم ۲۳
یک نکته ز صد نگفته بودیم ۲۴

در دیده زباده خواب داری
بر چهره ز طره تاب داری ۲۵

چون زلف پریش خویش بر خویش
پیچیده و اضطراب داری ۲۶

در سر هوس قتال داری
در کف قدح شراب داری ۲۷

با غم زدگان جدال داری
با دل شدگان عتاب داری ۲۸

از عیش مگر نخفته ای دوش
کامروز بدیده خواب داری ۲۹

دوشینه چه خورده ای که امروز
چشمان خوش خراب داری ۳۰

حرفی ز لبت سوال کردم
از چشم دو صد جواب داری ۳۱

بر نقطه خال از خط زلف
صد دائره مشگ ناب داری ۳۲

چرخی که گهی شب و گهی روز
گه ماه و گه آفتاب داری ۳۳

از زلف پریش و خط مشکین
صد دفتر و صد کتاب داری ۳۴

ای ترک ختا مگر تو امروز
آهنگ ره صواب داری ۳۵

یکبوسه ز وام ما ادا کن
اکنونکه که سر ثواب داری ۳۶

تا کی ندهی زکاه این حسن
کافزون ز حد نصاب داری ۳۷

مرغ دل ما نمود بسمل
گویا هوس کباب داری ۳۸

امروز پیاله بی حساب آر
اندیشه گر از حساب داری ۳۹
عالم همه هر چه بود و هستند ۴۰
امروز بیک پیاله مستند ۴۱

وقت است که باز جام گیریم
از لعل لب تو کام گیریم ۴۲

آهوی رمیده دو چشمت
رام ار نشود، بدام گیریم ۴۳

یکبوسه حلال وار از آن لب
گر میندهی، حرام گیریم ۴۴

چشم تو بعشوه خون ماریخت
از لعل تو انتقام گیریم ۴۵

از گیسوی تو گمند سازیم
از ابروی تو حسام گیریم ۴۶

از صف زده خیل مژگانت
فوجی سپه نظام گیریم ۴۷

یکرویه بدین سلیح و لشگر
ملک دو جهان بکام گیریم ۴۸

امروز که عیش قدسیان است
ما نیز قدح مدام گیریم ۴۹

خورشید می و هلال ساغر
از دست مه تمام گیریم ۵۰

یک ره بحرم یکی بدیر است
ما زین دو بگو کدام گیریم ۵۱

زهاد قدح ز حور و غلمان
ما از کف تو غلام گیریم ۵۲

دستار کنیم رهن و جامی
از باده کشان بوام گیریم ۵۳

هم باده علی الروس نوشیم
هم بوسه علی الدوام گیریم ۵۴

جبریل صفت بیا در این بزم
ساغر بدهیم و جام گیریم ۵۵

این نغمه بروز و شب سرائیم
وین زمزمه صبح و شام گیریم ۵۶
از خلق جهان علی غرض بود ۵۷
او جوهر و ما سوی عرض بود ۵۸

بودند علی و ذات احمد
یکنور ببارگاه سرمد ۵۹

چون عهد وجود گشت معهود
چون مهد شهود شد ممهد ۶۰

آئینه شکافت از تجلی
یک جلوه بتافت در دو مشهد ۶۱

یک شمع فروخت در دو روزن
یکروح شد از دو تن مجسد ۶۲

عین هم و غیر هم چه حرفی
کش خوانی مد غم و مشدد ۶۳

این نکته نه من ز خود سرایم
کش خوانده خدای نفس احمد ۶۴

ای کائینه تحیر افزا
وی آئینه جمال سر مد ۶۵

اسلام بنام تو است بر پا
ایمان بحسام تو مشید ۶۶

ای وصف رخ تو بی تناهی
وی مدح لبت فزونتر از حد ۶۷

تا روز ازل اگر بتکرار
تضعیف کنم حروف ابجد ۶۸

از مدح تو یک ز صد نگویم
کاوصاف تو را نمیتوان عد ۶۹

هرگز نکند خدا قبولش
آنرا که تو از نظر کنی رد ۷۰

مهر تو اگر نبود در خلد
هرگز نشدی کسی مخلد ۷۱

قهر تو اگر نبود در نار
هرگز نشدی کسی موبد ۷۲
زاهد همه ساله مست نامت ۷۳
عارف همه روزه مست جامت ۷۴

ای اسم تو اصل هر مسما
وی جسم تو جان جمله اشیاء ۷۵

وصف تو فزون ز حد امکان
مدح تو برون ز حد احصاء ۷۶

در مدح تو سوره ایست یس
در وصف تو آیتی است طه ۷۷

مداح نبی مدیح قرآن
گوینده جناب حق تعالی ۷۸

گیتی همه قالب تواش روح
عالم همه صورت و تو معنی ۷۹

در کاخ دوئی تو بودی اول
این است بیان نقطه با ۸۰

از خصم تو گفت حق بقرآن
چندین بکنایه لات و عزی ۸۱

یک جلوه ز چهره تو تابید
در بزمگه دنی تدلی ۸۲

آنخال نهفته زیر گیسو
چون ماه گرفته لیل یلدا ۸۳

از مهر رخش گرفت پرتو
وز عکس لبش فزود لالا ۸۴

تابید بممکنات نورش
گردید عیان ذوات اشیاء ۸۵

از نقطه حروف یافت ترکیب
وز حرف خطوط شد هویدا ۸۶

زین نقطه که بود قطب ایجاد
هرچ از کم و بیش گشت پیدا ۸۷

زین بیش سخن نمیتوان گفت
اینست کمال عقل دانا ۸۸

زین تعمیه عقل حیرت افزود
تا لعل تو حل کند معما ۸۹

چون پای خرد بگل فرو رفت
وز سر بگذشت آب دریا ۹۰

این سر نهان نگفته خوشتر
وین راز درون نگفته اولی ۹۱

جبریل بریخت پر در این کوی
گنجشگ کجا و صید عنقا ۹۲

جائی که بسوخت بال جبریل
ما را دل و جان بسوزد آنجا ۹۳
آنجا که عقاب پر بریزد ۹۴
از پشه لاغری چه خیزد ۹۵

روی تو که قبله صلوه است
مجموعه عالم صفات است ۹۶

عنوان تجلی ظهور است
دیوان کمال حسن ذات است ۹۷

افزون ز مدارج عقول است
بیرون ز جهات ممکنات است ۹۸

سر دفتر مصحف وجود است
سر لوح کتاب کائنات است ۹۹

جز مدح تو هر که هر چه گوید
دانسته یقین که ترهات است ۱۰۰

ابروی تو قبله نماز است
گیسوی تو عروه نجات است ۱۰۱

لعل لب تو که خود معما است
حلال جمیع مشکلات است ۱۰۲

زلف کج تو که خود پریشان
بی شائبه جامع الشتات است ۱۰۳

بر لعل لبت مگر خط سبز
خضر از پی چشمه حیات است ۱۰۴

عهدی ز الست با تو بستیم
آنعهد همیشه با ثبات است ۱۰۵

نوشد زلب تو کوثر آنکس
کز خط تو در کفش برات است ۱۰۶

از چشمه قند میخورد آب
آنسبزه که نام او نبات است ۱۰۷
وصف رخ تو نگفته خوشتر ۱۰۸
این راز نهان نهفته خوشتر ۱۰۹

آن پرده که پرده دار حق بود
بیرون ز جهات ما خلق بود ۱۱۰

آن تکته که در کتاب ایجاد
دیباچه صفحه و ورق بود ۱۱۱

در مکتب عشق و درس توحید
اطفال وجود را سبق بود ۱۱۲

آن شاهد لاله رخ که در بزم
بر چهره اش از حیا عرق بود ۱۱۳

آن چهره که در حجاب گیسو
پوشیده چه نور در عشق بود ۱۱۴

آن شمع که در زجاجه نور
پیداچه صباح در شفق بود ۱۱۵
امروز فکند زلف و گیسو ۱۱۶
از چهره مهروش بیکسو ۱۱۷

ای شاهد بزم بی زوالی
وی مهر سپهر لایزالی ۱۱۸

آئینه مهر روی توحید
تمثال جهان بی مثالی ۱۱۹

ای شوخ حریف بی محابا
وی ماه ظریف لا ابالی ۱۲۰

بردی دل پیرسال خورده
ای یار جوان بخورد سالی ۱۲۱

آسیب خرد بچهره و زلف
آشوب جهان بخط و خالی ۱۲۲

یک جلوه ز عکس رویت افتاد
بر روی مظاهر و مجالی ۱۲۳

خورشید و مه و ستاره و چرخ
زان جلوه عیان شدند حالی ۱۲۴

ای گوهر درج لامکانی
وی اختر برج لایزالی ۱۲۵

در چشم نه بلکه در ضمیری
در بزم نه بلکه در خیالی ۱۲۶

درکشور حسن بی نظیری
در عالم عشق بی همالی ۱۲۷
یکجرعه ز جام تو است جمشید ۱۲۸
یک لمعه ز نور تو است خورشید ۱۲۹

ای آینه جمال توحید
ای کائنه کمال تمجید ۱۳۰

هم فاتحه صحیفه جود
هم خاتمه کتاب تایید ۱۳۱

وصف تو برون ز عدو تعداد
مدح تو فزون زحد و تحدید ۱۳۲

در وصف رخت ندیده گوید
هر کس سخنی بحدس و تقلید ۱۳۳

در وصف تو آیتی است اخلاص
در مدح تو سوره ایست تحمید ۱۳۴

ای نقطه زیر بای بسمل
انموزج داستان تجرید ۱۳۵

کردی چه سفر ز کوی اطلاق
زی کشور قید و ملک تقیید ۱۳۶

از نقطه خال دال زلفت
چون قافیه باز ذال گردید ۱۳۷

گفتی چو بلب رسید جانت
خواهی رخ دلفریب من دید ۱۳۸

صد بار بلب رسید جانم
در حسرت این خیال و امید ۱۳۹
شد معرفت تو اصل توحید ۱۴۰
دیباچه فصل و وصل توحید ۱۴۱

خیز ای مه و سازگیر و بربط
ریزای بت ساده باده در بط ۱۴۲

بط چیست خم و سبو کدام است
بر خیز و بریز باده در شط ۱۴۳

ای تازه جوان که چهرت از خال
روزی است بتیره شب منقط ۱۴۴

بالله که از این شراب احمر
یکجرعه مده بشیخ اشمط ۱۴۵

آن شیخ دو مو که خورده صد تاب
موی زنخش چومار ارقط ۱۴۶

ما گر بخوریم باده اولی است
شیخ ار نزند پیاله، احوط ۱۴۷

من گر نوشم شوم خردمند
شیخ ار نوشد شود مخبط ۱۴۸

شاهد چو خورد شود هشیوار
زاهد چو خورد شود مخلط ۱۴۹

از روز ازل که کاتب صنع
بر لوح شهود زد قلم قط ۱۵۰

بنگاشت بساق عرش از غیب
کلک ازلی خطی مقرمط ۱۵۱

بر مصحف جود اولین سطر
بر لوح وجود آخرین خط ۱۵۲
الله و محمد و علی بود ۱۵۳
بانص جلی علی ولی بود ۱۵۴

آئینه کبریا علی بود
مرات خدا نما علی بود ۱۵۵

پیری که ببر نمود تشریف
از خلقت هل التی علی بود ۱۵۶

شاهی که بسر نهاد دیهیم
از افسر انما علی بود ۱۵۷

هر نامه که شد فرود از حق
در مدحت مرتضی علی بود ۱۵۸

هر جلوه که کرد چهره دوست
بر خاطر اولیا، علی بود ۱۵۹

هر نامه که از خدای جبریل
آورد بمصطفی علی بود ۱۶۰

یک حرف بس است اگر کسی هست
در خانه که حرف با علی بود ۱۶۱

آن نقطه با که پیش یکتا
پشتش بدعا دو تا علی بود ۱۶۲

با ختم رسل عیان و پنهان
با سائر انبیاء علی بود ۱۶۳

مقصود ز طوف حج و عمره
وز کعبه و ازمنی علی بود ۱۶۴

مطلوب زر کن زمزم و حجر
از مروه و از صفا علی بود ۱۶۵

بر موضع خاتم نبوت
آن کس که نهاد پا، علی بود ۱۶۶

مجموعه ما سوی علی بود
انموزج ماوری علی بود ۱۶۷

کام همه را روا علی بود
درد همه را دوا علی بود ۱۶۸

دستی که بجود کشتی نوح
آورد باستوا، علی بود ۱۶۹

آنکو بخلیل نارنمرود
بنمود گل و گیا، علی بود ۱۷۰

آنحرف ندا که گفت یونس
در ظلمت بحر، یاعلی بود ۱۷۱

آنکس که بدستش از دل حوت
ذوالنون بشد رها، علی بود ۱۷۲

آنکس که عصا بدست موسی
بنمود چه اژدها، علی بود ۱۷۳

آنکس که بنام اوست بسمل
بر مصحف اصطفا علی بود ۱۷۴

بر قلب ولی که عرش رب است
آنکس که قداستوی علی بود ۱۷۵

بر دوش نبی که برتر از عرش
آنکس که نمود جا، علی بود ۱۷۶

آن کش به احد نمود احمد
از ناد علی ندا علی بود ۱۷۷

شایسته هل اتی علی بود
زیبنده لافتی علی بود ۱۷۸

هم اول و مبتدا علی بود
هم غایت و منتهی علی بود ۱۷۹

آنکش بکتاب حضرت حق
فرمود بحق بنا، علی بود ۱۸۰

آن شه که قبول خواهد از لطف
فرمود مدیح ما علی بود ۱۸۱

این مدح بخورد ماست ورنه
کی در خور سرتقی علی بود ۱۸۲

آن پرده فکن که پرده برداشت
ازلو کشف انغطاء علی بود ۱۸۳

گر پرده ز چهره برفکندی
گفتی همه کس، خدا علی بود ۱۸۴
بی پرده بگو علی خدا نیست ۱۸۵
لیکن زخدای هم جدا نیست ۱۸۶

یا من هو اول و آخر
یا من هو باطن و ظاهر ۱۸۷

یا من هو شاهد و مشهود
یا من هو غائب و حاضر ۱۸۸

یا من هو طالب و مطلوب
یا من هو حاضر و ناظر ۱۸۹

یا من هو ساکن و ثابت
یا من هو سائر و دائر ۱۹۰

یا من هو فاتح و خاتم
یا من هو غالب و قاهر ۱۹۱

یا من هو عالم الخفیات
یا من هو سامع السرائر ۱۹۲

یا من هو صارف البلیات
یا من هوا واقف الضمائر ۱۹۳

فی مدحک لیس تکفی الاقلام
فی وصفک لاتفی المحابر ۱۹۴

ما قلت من المدیح شیئا
واسود صحائف الدفاتر ۱۹۵

آن نقطه توئی که میزند دور
بر گرد تو این همه دوائر ۱۹۶

آن چهره تو نهان و ظاهر
در روی مجالی و مظاهر ۱۹۷

این دفتر ما بآخر آمد
وصف تو نمیرسد بآخر ۱۹۸

در روی تو از هدی اساریر
در موی تو از خدا سرائر ۱۹۹

گیسوی تو همچو لیل یلدا
ابروی تو همچوسیف شاهر ۲۰۰

ها وجهک فی دجی الظفائر
هاخدک فی عمی الغدائر ۲۰۱
کاالشمس بدت من السحائب ۲۰۲
کاالبدر انار فی الدیا جر ۲۰۳

ای صاحب تخت و بخت و دیهیم
سلطان سریر هفت اقلیم ۲۰۴

ای جلوه ای از رخ تو جنت
وی رشحه ای از لب تو تسنیم ۲۰۵

آداب حقوق و بندگی را
کردی تو بجبرئیل تعلیم ۲۰۶

وصفی ز رخ تو بود یسین
نعتی ز لب تو بود حامیم ۲۰۷

مقصود تو بودی از فواتح
مطلوب تو بودی از خواتیم ۲۰۸

هر شام و سحر که خم کند پشت
چرخت چو گدا برای تعظیم ۲۰۹

بخشیش ز مهر دامنی زر
ریزیش ز ماه خرمنی سیم ۲۱۰

در روز ازل قلم چه بنمود
بر لوح نقوش حسن ترقیم ۲۱۱

از دور خط تو داشت سرمشق
وز لعل لب تو کرد ترسیم ۲۱۲

از خط تو کرد دوره نون
وز لعل تو برد حلقه میم ۲۱۳

از چشم تو بود چشمه صاد
وز زلف تو بود دامن جیم ۲۱۴

با حب و عداوت تو ز آغاز
چون گشت بهشت و نار تقسیم ۲۱۵

وز خلد عدو چه دارد امید
از نار حبیب کی کند بیم ۲۱۶
الخلد حلیف من یوالیک ۲۱۷
و النار الیف من یعادیک ۲۱۸

ای روی تو هادی مسالک
وی موی تو وادی مهالک ۲۱۹

رویت تابان چو صبح روشن
مویت تاری چه لیل حالک ۲۲۰

ای عقده گشای هر چه مشگل
ای راهنمای هر که سالگ ۲۲۱

مفتاح الخلد فی یمینک
اقلید النار فی شمالک ۲۲۲

آن وجه خدا توئی که باقیست
جز تو همه فانی است وهالک ۲۲۳

الشمس ینیر من ضیائک
والکون یمیر من نوالک ۲۲۴

فراش نعیم تو است رضوان
جلاد جحیم تو است مالک ۲۲۵
رخسار تو ماه لیله البدر ۲۲۶
گیسوی تو شام لیله القدر ۲۲۷

شاهی که امیر لوکشف بود
کشاف طلسم ما عرف بود ۲۲۸

در بحر وجود و درج امکان
پوشیده چه لولوی صدف بود ۲۲۹

او چون خور و ماوری سیاهی
او چون درو ماهوی خزف بود ۲۳۰

بر چهره اش از حیا غباری
چون بدر که بر رخش کلف بود ۲۳۱

از بهر نثار مقدمش عقل
جان و دل و دیدگان بکف بود ۲۳۲

بشکست چو این صدف در این بحر
دیدم در وادی نجف بود ۲۳۳

وصفش ز خرد سئوال کردم
آن بر در این سخن خرف بود ۲۳۴

دیوان مصاحف ظهور است
عنوان محائف شرف بود ۲۳۵

شایسته بزم حضرت حق
زان گشت که تحفه التحف بود ۲۳۶

شمشاد قدش بگلشن قدس
زیبنده وراست چون الف بود ۲۳۷
پشتش چوبه بندگی دو تا شد ۲۳۸
آن حرف الف چو حرف باشد ۲۳۹

ای روی تو اوضح الدلائل
وی موی تو اقرب الوسائل ۲۴۰

ای مهر تو اسطع البراهین
وی زلف تو اقطع الدلائل ۲۴۱

پیشت بنشان بندگی چرخ
بر بسته زکهکشان حمائل ۲۴۲

قلبی تو و دیگران قوالب
روحی تو دیگران هیاکل ۲۴۳

آن بحر عطا توئی که هرگز
چشم فلکت ندیده ساحل ۲۴۴

آن مهر صفاتوئی که از وی
اجرام زمین نگشت حائل ۲۴۵

آن نقطه توئی که میزند دور
برگرد تو جو زهر و مائل ۲۴۶

آن قطب توئی که میدهد چرخ
تدویر مه و مدیر و حامل ۲۴۷

دیوان صحائف ظهورات
عنوان مصاحف فضائل ۲۴۸

نی مهر فلک بدین کمالات
نی چهر ملک بدین شمائل ۲۴۹

در طلعت تو شده هویدا
تمثال اواخر و اوائل ۲۵۰

بر بسته خرد لب از تکلم
تا لعل تو حل کند مسائل ۲۵۱
جبریل چو طفل چوب در مشت ۲۵۲
نزد تو بلب نهاده انگشت ۲۵۳

یا من هو مظهر العجائب
یا من هو مظهر الغرائب ۲۵۴

یا من هو قادر و قاهر
یا من هو طالب و غالب ۲۵۵

یا من هو حاضر و ناظر
یا من هو شاهد و غائب ۲۵۶

یا من هو سائر و دائر
یا من هو طالع و غارب ۲۵۷

یا من هو منجز المواعید
یا من هو منجح المطالب ۲۵۸

یا من هو قاتل الطواغیت
یا من هو قامع الکتائب ۲۵۹

ای تیغ تو همچو برق لامع
وی تیر تو چون شهاب ثاقب ۲۶۰

تنساق لبابک المطایا
تزجی لجنابک النجائب ۲۶۱

در وصف مدائح تو عاجز
صد صابی و صد هزار صاحب ۲۶۲

در نعت فضائل تو ابکم
صد صابر و صد هزار صائب ۲۶۳

یا من هو دافع البلایا
یا من هو عالم العواقب ۲۶۴

جانم بلب آمد از اعادی
روزم بشب آمد از نواصب ۲۶۵

قدا ذاق من العدی الاحباء
فی غیبته سبطک المصائب ۲۶۶

قد عاد من العد العوادی
قد ناب من النوی النوائب ۲۶۷

بر جان ضعیف ما ببخشا
یا من هو طالب و غالب ۲۶۸

برگیر بدست تیغ و بگذار
در دست مهین امیر صاحب ۲۶۹

پور تو که در همه عوالم
بر مسند امر تو است نائب ۲۷۰
یک بوسه بزن بچشم مستش ۲۷۱
وان تیغ دو سر بده بدستش ۲۷۲

بر بند میان بذوالفقارش
بگشا گره از میان کارش ۲۷۳

هر آیت و منقبت که داری
در پیش بنه بیادگارش ۲۷۴

گیسو بگشا ز چین و تابش
رخساره بشوی از غبارش ۲۷۵

بر گیر ز خواب صبحگاهان
آن نرگس مست پر خمارش ۲۷۶

بر دار ز چهر مهر سیما
آن زلف پریش بیقرارش ۲۷۷

ای دور فلک به پیچ تا روز
گرد شب تار انتظارش ۲۷۸

بنشان بسریر اقتدارش
بفرست بصف کارزارش ۲۷۹

گر چرخ سرش زحکم پیچد
از بند مجره کن مهارش ۲۸۰

برعکس توالی ار زند دور
معکوس نما ره مدارش ۲۸۱

از شرق عنان خور بگردان
وز جانب غرب سر بر آرش ۲۸۲

قلابه چرخ را فرو پیچ
تا سیر کند باختیارش ۲۸۳

آن گل که خزان و دی نکرده است
پژمرده عذار چون بهارش ۲۸۴

آن ماه دو هفته ای که از عمر
افزون شده سال از هزارش ۲۸۵
برنا و جوان چو عقل پیر است ۲۸۶
شیر است نه بلکه شیر گیر است ۲۸۷

ای چرخ کهن بطلعت نو
از روی تو مه گرفته پرتو ۲۸۸

بندی ز کمند تو مجره
نعلی ز سمند تو مه نو ۲۸۹

از حزم تو شد زمین گرانبار
وز عزم تو شد فلک سبک رو ۲۹۰

در بزم سراید از تانی
در رزم نماید از تک و دو ۲۹۱

حزمت بزمین که اینچنین باش
عزمت بفلک که آنچنان رو ۲۹۲

چرخ ار نه بکام تو زند دور
گامی بزن و ببام او شو ۲۹۳

وان دشنه تیز ماه بر گیر
و این خوشه نارسیده بدرو ۲۹۴

چندانکه بلا به پیر دهقان
افسون کندت ز حیله، مشنو ۲۹۵

از شمع هلال دور کن نور
وز مشعل خور فرو نشان ضو ۲۹۶

ای چاکر درگه تو قیصر
وی بنده محفل تو خسرو ۲۹۷
جان بر لب و دل بجان رسیده است ۲۹۸
و این کارد باستخوان رسیده است ۲۹۹

شمشیر تو در غلاف تا کی
گیتی بتو در خلاف تا کی ۳۰۰

آن خال بزیر زلف تا چند
و این نافه نهان بناف تا کی ۳۰۱

اکسیر نمط نهفته تا چند
سیمرغ صفت بقاف تا کی ۳۰۲

این ذلت و انکسار تا چند
و این محنت و اعتساف تا کی ۳۰۳

از دشمن و دوست طعنه تا چند
این فرقت و اختلاف تا کی ۳۰۴

از خر صفتان سگ طبیعت
این باد بروت و لاف تا کی ۳۰۵

از خوک رخان خرس سیرت
این یاوه و این گزاف تا کی ۳۰۶

در دین نبی خلاف تا چند
از راه حق انحراف تا کی ۳۰۷

از اهل دغا تقیه تا چند
بر کفر خود اعتراف تا کی ۳۰۸

تا چند نگشته گرد کویت
و این کعبه نشد طواف تا کی ۳۰۹
از دیده مردم ار چه دوری ۳۱۰
در دیده دیده عین نوری ۳۱۱

مهر رخ تو نهفته تا چند
راز دل ما نگفته تا چند ۳۱۲

آن نرگس نیمخواب مخمور
چون بخت حبیب خفته تا چند ۳۱۳

آن مهر وفا بابر تا کی
وان بدر صفا گرفته تا چند ۳۱۴

در سینه دل حبیب بیدل
از آتش هجر تفته تا چند ۳۱۵

بگذشت هزار سال افزون
در پرده مه دو هفته تا چند ۳۱۶

روی تو ندیده واستانت
هر صبح مژه نرفته تا چند ۳۱۷

گفتی و شنفتی و ندیدیم
این گفته و این شنفته تا چند ۳۱۸
روی تو تمامتر ظهوری است ۳۱۹
تا دیدن دیده از قصوری است ۳۲۰
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۲۹۸
کانال گوهرین در ایتا
۱۹۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۵ - ترکیب بند
گوهر بعدی:شمارهٔ ۷ - ترکیب بند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.