هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دیدار و جدایی یک معشوق زیبارو (ترک پریچهره) میگوید که مانند بادی گذرا و خیالی زودگذر ظاهر شد و رفت. این دیدار کوتاه چنان شور و شوقی در دل شاعر برانگیخت که جدایی معشوق باعث جاری شدن خون از چشمانش شد. شاعر از وعدههای معشوق میگوید که برخلاف انتظارش محقق نشد و او مانند ماهی درخشان آمد و رفت. در پایان، شاعر از کوتاهی عمر و ناپایداری دنیا سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق، درد فراق و مفاهیم فلسفی مانند ناپایداری دنیا است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی فاخر، این شعر را بیشتر مناسب گروه سنی بزرگسال میکند.
شماره ۹۳ - دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت
دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت
تندوآهسته تر از باد سحر آمد ورفت ۱
زیست نمود دمی تاکه ببینم رخ او
چون خیالی که درآید به نظر آمد ورفت ۲
رفت واز رفتنش از دیده خون افشانم
سیل خوناب جگر تا به کمر آمد ورفت ۳
وه که خوب آمد وبد رفت چه خون ها که مرا
از غم دوری رویش به جگر آمد ورفت ۴
وعده می داد که ماند به برم تا به سحر
چه خطا دید که چون راهگذار آمدورفت ۵
بت من همچو قمر بود ولی کلبه من
نه فلک بود که مانند قمر آمد ورفت ۶
گفتم او رابنشین پیش بلند اقبالت
گفت منعمر توام عمر به سر آمدو رفت ۷
تندوآهسته تر از باد سحر آمد ورفت ۱
زیست نمود دمی تاکه ببینم رخ او
چون خیالی که درآید به نظر آمد ورفت ۲
رفت واز رفتنش از دیده خون افشانم
سیل خوناب جگر تا به کمر آمد ورفت ۳
وه که خوب آمد وبد رفت چه خون ها که مرا
از غم دوری رویش به جگر آمد ورفت ۴
وعده می داد که ماند به برم تا به سحر
چه خطا دید که چون راهگذار آمدورفت ۵
بت من همچو قمر بود ولی کلبه من
نه فلک بود که مانند قمر آمد ورفت ۶
گفتم او رابنشین پیش بلند اقبالت
گفت منعمر توام عمر به سر آمدو رفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۲ - چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت
گوهر بعدی:شماره ۹۴ - گرد رویتخط سیاه گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.