هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غزلگونه است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او با استفاده از استعارههای زیبا مانند زلف همچون جوشن، مژگان سنان، و لب غنچه، احساسات خود را بیان میکند. همچنین، شاعر از رنجهای عشق و جدایی میگوید و از دلهایی که در راه عشق فدا میشوند، یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی داشته باشد.
شماره ۲۵۰ - دلبر سیمین تن من دل ز آهن باشدش
دلبر سیمین تن من دل ز آهن باشدش
با همه مهر آنچه داردکینه با من باشدش ۱
با دل من جنگ داردگویی آن مژگان سنان
کابروی چون تیغ و زلف همچوجوشن باشدش ۲
دارد از لب غنچه از روگل زموسنبل کجا
ز بر او کس هوای سیر گلشن باشدش ۳
دل به در بردم ز چنگ زلف او چمشش ربود
چون توان جان بردن از دستش که صدفن باشدش ۴
مژه اش هم میکند کار سر سوزن به دل
نه همی تنها دهان چون چشم سوزن باشدش ۵
آنکه ثابت از دهانش نقطه موهوم کرد
خودنمی دانم یقین یا حرفی از ظن باشدش ۶
زلف او را زآن همی گویم که خونعاشق است
هم به پیش پای ریزد هم به گردن باشدش ۷
خوشه چین خرمن حسن رخ یاریم ما
خوشه چین لابد بود آن را که خرمن باشدش ۸
زاهدم گفتا که دل را حفظ کن از رهزنان
ای خوشا آن دل که ترک دوست رهزن باشدش ۹
چشم ما را اشک ما درهجر روشن داشته
هر چراغی نوروضوء اوز روغن باشدش ۱۰
باغبانا گل بلنداقبال از باغت نچید
گل نباشد پاره های دل به دامن باشدش ۱۱
دیدی ای دل شد به ما آخر کمال ما وبال
همچو طاووسی که پر بی شبهه دشمن باشدش ۱۲
با همه مهر آنچه داردکینه با من باشدش ۱
با دل من جنگ داردگویی آن مژگان سنان
کابروی چون تیغ و زلف همچوجوشن باشدش ۲
دارد از لب غنچه از روگل زموسنبل کجا
ز بر او کس هوای سیر گلشن باشدش ۳
دل به در بردم ز چنگ زلف او چمشش ربود
چون توان جان بردن از دستش که صدفن باشدش ۴
مژه اش هم میکند کار سر سوزن به دل
نه همی تنها دهان چون چشم سوزن باشدش ۵
آنکه ثابت از دهانش نقطه موهوم کرد
خودنمی دانم یقین یا حرفی از ظن باشدش ۶
زلف او را زآن همی گویم که خونعاشق است
هم به پیش پای ریزد هم به گردن باشدش ۷
خوشه چین خرمن حسن رخ یاریم ما
خوشه چین لابد بود آن را که خرمن باشدش ۸
زاهدم گفتا که دل را حفظ کن از رهزنان
ای خوشا آن دل که ترک دوست رهزن باشدش ۹
چشم ما را اشک ما درهجر روشن داشته
هر چراغی نوروضوء اوز روغن باشدش ۱۰
باغبانا گل بلنداقبال از باغت نچید
گل نباشد پاره های دل به دامن باشدش ۱۱
دیدی ای دل شد به ما آخر کمال ما وبال
همچو طاووسی که پر بی شبهه دشمن باشدش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۱۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۹ - غم هجران به جان من زد آتش
گوهر بعدی:شماره ۲۵۱ - لعلی ازکان بدخش آورده لب می خواندش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.