هوش مصنوعی:
دزدی در یک شب به خانهای میرود تا چیزی بدزدد، اما چیزی پیدا نمیکند. از گرما تشنه میشود و به چاه آب نزدیک میشود، اما چاه خشک است و دلو و طنابی ندارد. او با صدای بلند از صاحب خانه میخواهد بیدار شود و در خانه را ببندد تا دیگران به آن آسیب نرسانند. صاحب خانه پاسخ میدهد که مالی ندارد که از دزد بترسد و از کسی نمیترسد، چون ثروتی ندارد که دزدیده شود.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم اخلاقی و اجتماعی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و آموزنده است. همچنین، زبان و ساختار آن کمی پیچیده است و برای کودکان کوچکتر ممکن است نامفهوم باشد.
بخش ۶۱ - حکایت
شبی رفت دزدی سوی خانه ای
که چون مرغ پیدا کند دانه ای ۱
بسی جستجوکرد چیزی ندید
ز بدبختی خویش شد ناامید ۲
ز گرما بر اوگشت غالب عطش
که نزدیک آن شد که افتد به غش ۳
بیامد پی آب نزدیک چاه
به چاهش بیفتاد ناگه نگاه ۴
که نه چرخ دارد نه دلوونه بند
مؤذن صفت شد صدایش بلند ۵
که ای صاحب خانه بیدار شو
ز حال خود ومن خبردار شو ۶
برفتیم لب تشنه از خانه ات
ندیدیم بومی به ویرانه ات ۷
برون آ در خانه ات را ببند
مبادا که غیری رساندگزند ۸
ببین تا چه خوش گفت او درجواب
که داده است ما را خدا فتح باب ۹
کسی راکه جاه است بی بند ودول
چه باکش ز دزد وچه ترسش ز غول ۱۰
مرا نیست مالی کهترسم ز کس
نه دزدم که خوف آورم از عسس ۱۱
که چون مرغ پیدا کند دانه ای ۱
بسی جستجوکرد چیزی ندید
ز بدبختی خویش شد ناامید ۲
ز گرما بر اوگشت غالب عطش
که نزدیک آن شد که افتد به غش ۳
بیامد پی آب نزدیک چاه
به چاهش بیفتاد ناگه نگاه ۴
که نه چرخ دارد نه دلوونه بند
مؤذن صفت شد صدایش بلند ۵
که ای صاحب خانه بیدار شو
ز حال خود ومن خبردار شو ۶
برفتیم لب تشنه از خانه ات
ندیدیم بومی به ویرانه ات ۷
برون آ در خانه ات را ببند
مبادا که غیری رساندگزند ۸
ببین تا چه خوش گفت او درجواب
که داده است ما را خدا فتح باب ۹
کسی راکه جاه است بی بند ودول
چه باکش ز دزد وچه ترسش ز غول ۱۰
مرا نیست مالی کهترسم ز کس
نه دزدم که خوف آورم از عسس ۱۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۱
۲۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۶۰ - حکایت
گوهر بعدی:بخش ۶۲ - تذکر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.