هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از نبود عشق و صفا در دل خود گلایه میکند و به بیوفایی گل (نماد معشوق) اشاره دارد. او تحمل غم عشق را ندارد و معتقد است که اظهار درد عشق تنها نزد محرم عشق جایز است. شاعر همچنین از ارزش والای وصال یاران میگوید و تأکید میکند که گل (معشوق) همیشه در دسترس نیست.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و بیوفایی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۹ - دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
گل گفتمت ولیکن گل چون تو بیوفا نیست ۱
بنشین ببزم اغیار چون گل که در بر خار
زیرا که از تو ای یار، این شیوه خوشنما نیست ۲
من نیستم چو بلبل، کز غم کنم تحمل
زیرا که موسم گل، گلچین یکی دو تا نیست ۳
من آنچه از غم عشق دیدم بعالم عشق
جز نزد محرم عشق، اظهار آن بجا نیست ۴
(صابر) وصال یاران حیف است مغتنم دان
همواره در گلستان، گل زیردست و پا نیست ۵
گل گفتمت ولیکن گل چون تو بیوفا نیست ۱
بنشین ببزم اغیار چون گل که در بر خار
زیرا که از تو ای یار، این شیوه خوشنما نیست ۲
من نیستم چو بلبل، کز غم کنم تحمل
زیرا که موسم گل، گلچین یکی دو تا نیست ۳
من آنچه از غم عشق دیدم بعالم عشق
جز نزد محرم عشق، اظهار آن بجا نیست ۴
(صابر) وصال یاران حیف است مغتنم دان
همواره در گلستان، گل زیردست و پا نیست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - رخ تو، آینه دار جمال جانان است
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.