شاعر در این متن به ستایش معشوق خود میپردازد و زیباییهای او را توصیف میکند. او از قامت بلند، زلفهای پیچان و لبهای شیرین معشوق سخن میگوید و درخواست بوسه از او دارد. معشوق نیز در پاسخ اشاره میکند که بوسهاش ارزشمند است و قابل توصیف با الفاظ معمولی نیست. شاعر در پایان ابراز میکند که جانش برای معشوق ارزشمند است اما نگرانیهایی نیز دارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب یا پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای درک کامل نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۷۳ - گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندی
ای هر خم زلف تو مرا بند و کمندی ۱
شیرین تر از این قامت و بالا نشنیدم
چون گلبن نورسته نه پستی نه بلندی ۲
با این لب شیرین چو در آیی به شکرخند
گویند: که شور شکری فتنه ی قندی ۳
گفت: از لب شیرین من این بوالعجبی نیست
خاصه که بود بوسه گه بهجت افندی ۴
گفتم: که بگو قیمت یک بوسه ازان گفت:
این نکته ندارد صفت چونی و چندی ۵
جان بهر تو غم نیست ولی واهمه دارم
کین جان محقر ز «وفایی» نپسندی ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.