هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و ستایشآمیز است که در آن شاعر به توصیف زیبایی معشوق و احساسات خود میپردازد. او از جمال، لطافت، و کمال معشوق سخن میگوید و احساس بیقراری و شیفتگی خود را بیان میکند. همچنین، بخشی از شعر به ستایش بزرگی و عدالت یک شخصیت برجسته (احتمالاً حاکم یا فردی قدرتمند) اختصاص دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و ادبی پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
شمارهٔ ۱۹۲ - در وصف معشوق
بما یکی پسر اگر ره وفا سپری
ز من نخواهم تیغ جفات را سپری ۱
طریق عشق تو جان پدر بجان سپرم
اگر نه باز بکین راه جان ما سپری ۲
جمال روی تو یکچند که ندیده بدم
کنون چو مردمک دیدگان بدیده دری ۳
صفات روی تو آسان بود مرا گفتن
گهی بشعر بدیع و گهی بلفظ دری ۴
ترا به بینم و گویم علیک عین الله
بنام ایزد و احسنت وزه نکو پسری ۵
نگار ایزد بی چونی ای نگار زهی
زهی نگار نگار و زهی نگار گری ۶
بسر و مانی و ماه بمشک مانی و گل
چو بنگرم خود از این هر چهار خوبتری ۷
قیاس نارم با سرو و ماه و مشک و گلت
قیاس سرو و مه و مشک و گل نئی دگری ۸
چگونه گویم با سرو همسریکه سری
چگونه گویم با ماه همبری که بری ۹
اگرت گویم مشک و گلی شوی بگله
گران کنی دل و گوئی بمن سبک نگری ۱۰
چه سرو سرو سهی و چه ماه ماه تمام
چه مشک مشک طراز و چه ورد ورد طری ۱۱
نگار لاله رخانی و ماه مشکین زلف
بلای لعبت چینی و حور سیمبری ۱۲
بچهره راحت روحی بطره درددلی
بغمزه حنظل نالی ولی بلب شکری ۱۳
بیک کرشمه و یک غنج از آن دو شکر خویش
هزار دل بربائی هزار جان ببری ۱۴
بتا بحور و پری مانی از لطافت و حسن
قرار حور بخلد و بدنیی آن پری ۱۵
اگر صفات جمال تو بر تو بر شمرم
گمان مبر که کسی را همال خود شمری ۱۶
چنانکه من ز دل و جان خویش بیخبرم
تو از جمال خودای دلربای بیخبری ۱۷
تو از جمال چنانی که در جمال و کمال
بزرگوار خداوند زاده هنری ۱۸
بزرگواری آزاده هنرمندی
که بر سران بودش از در کمال سری ۱۹
ز دست راد وی آثار آز گشت تمام
بدور عدل وی ایام ظلم شد سپری ۲۰
بدوستش زازل بهر عیش و شادی شد
نصیب دشمن او غمخوری و خونجگری ۲۱
جهان پر است ز آوازه جلالت او
ویست در حضر وصیت جاه او سفری ۲۲
همیشه تا که بود در بد نسیم صبا
عدوی دولت او ار نصیب در بدری ۲۳
ز من نخواهم تیغ جفات را سپری ۱
طریق عشق تو جان پدر بجان سپرم
اگر نه باز بکین راه جان ما سپری ۲
جمال روی تو یکچند که ندیده بدم
کنون چو مردمک دیدگان بدیده دری ۳
صفات روی تو آسان بود مرا گفتن
گهی بشعر بدیع و گهی بلفظ دری ۴
ترا به بینم و گویم علیک عین الله
بنام ایزد و احسنت وزه نکو پسری ۵
نگار ایزد بی چونی ای نگار زهی
زهی نگار نگار و زهی نگار گری ۶
بسر و مانی و ماه بمشک مانی و گل
چو بنگرم خود از این هر چهار خوبتری ۷
قیاس نارم با سرو و ماه و مشک و گلت
قیاس سرو و مه و مشک و گل نئی دگری ۸
چگونه گویم با سرو همسریکه سری
چگونه گویم با ماه همبری که بری ۹
اگرت گویم مشک و گلی شوی بگله
گران کنی دل و گوئی بمن سبک نگری ۱۰
چه سرو سرو سهی و چه ماه ماه تمام
چه مشک مشک طراز و چه ورد ورد طری ۱۱
نگار لاله رخانی و ماه مشکین زلف
بلای لعبت چینی و حور سیمبری ۱۲
بچهره راحت روحی بطره درددلی
بغمزه حنظل نالی ولی بلب شکری ۱۳
بیک کرشمه و یک غنج از آن دو شکر خویش
هزار دل بربائی هزار جان ببری ۱۴
بتا بحور و پری مانی از لطافت و حسن
قرار حور بخلد و بدنیی آن پری ۱۵
اگر صفات جمال تو بر تو بر شمرم
گمان مبر که کسی را همال خود شمری ۱۶
چنانکه من ز دل و جان خویش بیخبرم
تو از جمال خودای دلربای بیخبری ۱۷
تو از جمال چنانی که در جمال و کمال
بزرگوار خداوند زاده هنری ۱۸
بزرگواری آزاده هنرمندی
که بر سران بودش از در کمال سری ۱۹
ز دست راد وی آثار آز گشت تمام
بدور عدل وی ایام ظلم شد سپری ۲۰
بدوستش زازل بهر عیش و شادی شد
نصیب دشمن او غمخوری و خونجگری ۲۱
جهان پر است ز آوازه جلالت او
ویست در حضر وصیت جاه او سفری ۲۲
همیشه تا که بود در بد نسیم صبا
عدوی دولت او ار نصیب در بدری ۲۳
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۳
۱۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۹۱ - در مدح دهقان غازی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۹۳ - غزل به صفات تو گویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.