هوش مصنوعی:
این متن شعری است که با زبانی نمادین و گاه مبهم به توصیف موجودی عجیب و غریب به نام «ایر» میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر خیالانگیز، ویژگیهای فیزیکی و رفتاری این موجود را توصیف میکند. در بخشی از شعر، شاعر از رویایی سخن میگوید که در آن با «ایر» مواجه شده و گفتوگویی بین آنها صورت میگیرد. متن پر از ابهام و ایهام است و از کلمات و عباراتی استفاده شده که میتوانند معانی مختلفی داشته باشند.
رده سنی:
18+
این متن به دلیل استفاده از زبان پیچیده، نمادها و مفاهیم عمیق عرفانی و همچنین ابهامات موجود در معانی کلمات، برای مخاطبان جوانتر ممکن است نامفهوم یا دشوار باشد. درک کامل این متن نیاز به دانش ادبی و آشنایی با سبکهای شعری کهن فارسی دارد.
شمارهٔ ۳ - بشنو حکایتی ز من
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است ۱
ططناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است ۲
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
نیمور و بوالعمیر است کنده چو کند راست ۳
اندر شود به . . . ونها این ایر دزد وار
. . . ایه چو دیده بانی استاده بر درست ۴
چون . . . ایه طاق طاق کند . . . ایه چاک چاک
در بسترم تو گوئی میدان نو درست ۵
من دوش خفته بودم در بستر از قضا
گفتم بلای در کشاده در اندرست ۶
در اوفتاد بدین بوالعمیر من
گوئی که سختیش چو یکی پای استرست ۷
گفتا غلام خواهم چون ماه کنده ای
ورنه بدرم آنچه لحافست و چادرست ۸
چو طاقتم نماند برون آمدم بدر
دیدم یکی غلام که گوئی صنوبرست ۹
مست از نبید منکر و گم کرده راه خویش
موی زنخ درشت تو گوئی که کنگر است ۱۰
برتافتم ازو رخ و گفتا که ای حکیم
خواهی تو میهمانی کو مست چون خرست ۱۱
گفتم چرا نخواهم برخیز و اندر آی
کامشب ترا کتاب زمانست و شاعرست ۱۲
من چون یکی دو . . . ادم ووار خود بخواب بود
آنجا ببوفتاد که گوئی نه جانور است ۱۳
من دست پیش بردم و بگشاده بند او
تا . . . دلش سخت فربه یا سخت لاغر است ۱۴
دیدم برهنه . . . ونی سرخ و سفید و گرد
. . . ونی نبود . . . ون که یکی باغ بی درست ۱۵
بسیار بوسه دادم و پس برنهادمش
گفتم به . . . ون فراخی خلقیت چاکر است ۱۶
آ . . . دو . . . رد کردم و آگاهیش نبود
گوئی که مست خفته بنزدیک مادر است ۱۷
بگرفتم و فشردم اندر میان پاش
گفتمش آرزوی . . . ون تو امشب مزور است ۱۸
خوش خسب و دیر خیز و مترس از بلای ایر
کت باک نیست گر همه گر ز سکندر است ۱۹
بشنو حکایتی ز من از وصف ایر من
کز ایرهای سخت همین عنبرتر است ۲۰
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است ۱
ططناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است ۲
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
نیمور و بوالعمیر است کنده چو کند راست ۳
اندر شود به . . . ونها این ایر دزد وار
. . . ایه چو دیده بانی استاده بر درست ۴
چون . . . ایه طاق طاق کند . . . ایه چاک چاک
در بسترم تو گوئی میدان نو درست ۵
من دوش خفته بودم در بستر از قضا
گفتم بلای در کشاده در اندرست ۶
در اوفتاد بدین بوالعمیر من
گوئی که سختیش چو یکی پای استرست ۷
گفتا غلام خواهم چون ماه کنده ای
ورنه بدرم آنچه لحافست و چادرست ۸
چو طاقتم نماند برون آمدم بدر
دیدم یکی غلام که گوئی صنوبرست ۹
مست از نبید منکر و گم کرده راه خویش
موی زنخ درشت تو گوئی که کنگر است ۱۰
برتافتم ازو رخ و گفتا که ای حکیم
خواهی تو میهمانی کو مست چون خرست ۱۱
گفتم چرا نخواهم برخیز و اندر آی
کامشب ترا کتاب زمانست و شاعرست ۱۲
من چون یکی دو . . . ادم ووار خود بخواب بود
آنجا ببوفتاد که گوئی نه جانور است ۱۳
من دست پیش بردم و بگشاده بند او
تا . . . دلش سخت فربه یا سخت لاغر است ۱۴
دیدم برهنه . . . ونی سرخ و سفید و گرد
. . . ونی نبود . . . ون که یکی باغ بی درست ۱۵
بسیار بوسه دادم و پس برنهادمش
گفتم به . . . ون فراخی خلقیت چاکر است ۱۶
آ . . . دو . . . رد کردم و آگاهیش نبود
گوئی که مست خفته بنزدیک مادر است ۱۷
بگرفتم و فشردم اندر میان پاش
گفتمش آرزوی . . . ون تو امشب مزور است ۱۸
خوش خسب و دیر خیز و مترس از بلای ایر
کت باک نیست گر همه گر ز سکندر است ۱۹
بشنو حکایتی ز من از وصف ایر من
کز ایرهای سخت همین عنبرتر است ۲۰
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲۰
۲۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲ - نازنین یار من
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴ - چون دزدان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.