هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد و رنج عشق و جدایی سخن میگوید. شاعر از گریههای بیپایان، زخمهای عشق، و احساس بیچارگی خود میگوید. همچنین، اشارهای به عظمت معشوق و ناتوانی در درک کمالات او دارد. در نهایت، شاعر با وجود درد، به عشق خود افتخار میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر شعری مانند 'شمشیر' و 'خون جگر' ممکن است برای مخاطبان جوان نامناسب باشد.
شماره ۶۳ - از گریه خلاصی نبود چشم ترم را
از گریه خلاصی نبود چشم ترم را
کردند بحل بر مژه خون جگرم را ۱
شمشیر تو از جیب برآورد سرم را
دام تو به پرواز درآورد پرم را ۲
پرواز هوایش نه باندازة بالست
بیچارگی از بهر همین کند پرم را ۳
ادراک کمالات تو بر طاق بلندست
کوته نفکندند کمند نظرم را ۴
گر زانکه لباس ورعم چاکِ گنه داشت
بر پرتو خورشید گشودند درم را ۵
با داغ تو بر گبر و مسلمان شرفم هست
این سکه در ایام روا کرد زرم را ۶
کردند بحل بر مژه خون جگرم را ۱
شمشیر تو از جیب برآورد سرم را
دام تو به پرواز درآورد پرم را ۲
پرواز هوایش نه باندازة بالست
بیچارگی از بهر همین کند پرم را ۳
ادراک کمالات تو بر طاق بلندست
کوته نفکندند کمند نظرم را ۴
گر زانکه لباس ورعم چاکِ گنه داشت
بر پرتو خورشید گشودند درم را ۵
با داغ تو بر گبر و مسلمان شرفم هست
این سکه در ایام روا کرد زرم را ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - کردند پردة رخ دلدار شیشه را
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.