هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلی، به توصیف زیبایی معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر از عشق سوزان خود، دامهای عشق، و مستی نگاه معشوق سخن میگوید و از ناتوانی خود در برابر این احساسات پرده برمیدارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به درک ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارند.
شماره ۱۵۴ - تا به رخسار تو زلف مشکفام افتاده است
تا به رخسار تو زلف مشکفام افتاده است
من که باشم! آفتاب اینجا به دام افتاده است ۱
خم به خم زلف دراز و چین به چین ابروی ناز
هر کجا دل میرود صد حلقه دام افتاده است ۲
ای که نام نیک داری آرزو در کوی عشق
رو که تشت آفتاب اینجا ز بام افتاده است ۳
گو خرد سررشتة تدبیرها بر هم متاب
کار و بار بیقراران از نظام افتاده است ۴
رخصت نظّاره ارزان گشت پنداری که باز
چشم مست او به فکر قتلعام افتاده است ۵
سوختم سر تا به پا از آتش عشق و هنوز
در دلم داغ تمنّای تو خام افتاده است ۶
باده را فیّاض هرگز اینقدر تابش نبود
عکس رخسارش مگر امشب به جام افتاده است! ۷
من که باشم! آفتاب اینجا به دام افتاده است ۱
خم به خم زلف دراز و چین به چین ابروی ناز
هر کجا دل میرود صد حلقه دام افتاده است ۲
ای که نام نیک داری آرزو در کوی عشق
رو که تشت آفتاب اینجا ز بام افتاده است ۳
گو خرد سررشتة تدبیرها بر هم متاب
کار و بار بیقراران از نظام افتاده است ۴
رخصت نظّاره ارزان گشت پنداری که باز
چشم مست او به فکر قتلعام افتاده است ۵
سوختم سر تا به پا از آتش عشق و هنوز
در دلم داغ تمنّای تو خام افتاده است ۶
باده را فیّاض هرگز اینقدر تابش نبود
عکس رخسارش مگر امشب به جام افتاده است! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۳ - دستگاه حسن لیلی گوشهای از کار تست
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵ - جسم خاکی گر بمیرد آتش جان زنده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.