هوش مصنوعی:
این شعر از مولانا یا عارفی دیگر، بیانگر بیفایده بودن اندیشههای بیهوده و تأکید بر پایدار بودن عشق و سودای معشوق در جان آدمی است. همچنین اشاره میکند که در راه رسیدن به مقصود، تلاشها تا مرحله یأس پیش میرود و هیچکس از این مرحله فراتر نرفته است. شاعر از نیشهای عشق سخن میگوید که هنوز از کام جگرش بیرون نرفتهاند.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای فهم کامل داشته باشد.
شماره ۱۶۲ - سودای تو از جان وفاکیش نرفتست
سودای تو از جان وفاکیش نرفتست
داغت ز دل بیهدهاندیش نرفتست ۱
سیلاب فنا گر برد اسباب دو عالم
چیزی به در از کیسة درویش نرفتست ۲
زاهد نکند ترک جگرکاوی مستان
حق برطرف اوست که از خویش نرفتست ۳
سعی همه تا منزل یأس است درین راه
زین مرحله یک گام کسی پیش نرفتست ۴
فیّاض مزن نیش دگر بس که هنوزم
از کام جگر لذّت آن نیش نرفتست ۵
داغت ز دل بیهدهاندیش نرفتست ۱
سیلاب فنا گر برد اسباب دو عالم
چیزی به در از کیسة درویش نرفتست ۲
زاهد نکند ترک جگرکاوی مستان
حق برطرف اوست که از خویش نرفتست ۳
سعی همه تا منزل یأس است درین راه
زین مرحله یک گام کسی پیش نرفتست ۴
فیّاض مزن نیش دگر بس که هنوزم
از کام جگر لذّت آن نیش نرفتست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۱ - امشب دگر نگاه کجت جاودانه است
گوهر بعدی:شماره ۱۶۳ - گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.