هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و پراحساس است که در آن شاعر از عشق، جدایی، و احساسات پیچیده خود سخن میگوید. او از عذاب عشق، بیقراری، و تأثیر عمیق آن بر وجود خود یاد میکند و از ناتوانی در بیان کامل احساساتش مینالد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۱۶۶ - باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست ۱
صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود
گردباد عشق اجزای مرا شیرازه بست ۲
بسکه میبالد ز ذوق خود نگنجد در نیام
تا عذار تیغ او از رنگ خونم غازه بست ۳
در دیار عشق رسم گفتگو هرگز نبود
عندلیب نو درآمد تازه این آوازه بست ۴
در غم آغوش او فیّاض نتوانم دمی
همچو زخم تازه آغوش خود از خمیازه بست ۵
کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست ۱
صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود
گردباد عشق اجزای مرا شیرازه بست ۲
بسکه میبالد ز ذوق خود نگنجد در نیام
تا عذار تیغ او از رنگ خونم غازه بست ۳
در دیار عشق رسم گفتگو هرگز نبود
عندلیب نو درآمد تازه این آوازه بست ۴
در غم آغوش او فیّاض نتوانم دمی
همچو زخم تازه آغوش خود از خمیازه بست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۵ - چه شد که عشوه دگر مست خویشتنداریست
گوهر بعدی:شماره ۱۶۷ - عشوهاش چون در چمن آیین لطف و ناز بست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.