هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از درد دل عاشقی میگوید که در فراق معشوق خود رنج میکشد. شاعر از نرمی بالش و گرمی بستری میگوید که به تیر و شمشیر معشوق تشبیه شدهاند. او از عشقی سخن میگوید که حتی در ناکامی هم شیرین است و از صبح میخواهد که دیرتر بدمد تا شب به پایان نرسد. شاعر همچنین از بیقراری خود و نیاز به همدمی میگوید که دست در گردن او کند. در نهایت، او از عقل ناقص خود میگوید که جای تدبیر ندارد و عشق بیتدبیری او را رواج داده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تشبیهات و استعارات به کار رفته در شعر ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی داشته باشد.
شماره ۱۸۷ - بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست
بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست
بالش نرمی دلم را چون پر تیر تو نیست ۱
عشق میداند که عاشق را به ناکامی خوش است
ورنه در کام دل ما هیچ تقصیر تو نیست ۲
ماه من امشب قرار شبنشینی داده است
خواب کن ای صبح یک دم، وقت شبگیر تو نیست ۳
همدمی کو دست در گردن کند دیوانه را
در فرامشخانة غم غیر زنجیر تو نیست ۴
عشق بیتدبیری ما را رواجی داده است
دم مزن ای عقلِ ناقص جای تدبیر تو نیست ۵
حسن شیرین خود تجلّی میکند در بیستون
تیشه بشکن کوهکن، حاجت به تصویر تو نیست ۶
در ادای درد دل فیّاض زحمت میکشی
گوشة ابروی او محتاج تقریر تو نیست ۷
بالش نرمی دلم را چون پر تیر تو نیست ۱
عشق میداند که عاشق را به ناکامی خوش است
ورنه در کام دل ما هیچ تقصیر تو نیست ۲
ماه من امشب قرار شبنشینی داده است
خواب کن ای صبح یک دم، وقت شبگیر تو نیست ۳
همدمی کو دست در گردن کند دیوانه را
در فرامشخانة غم غیر زنجیر تو نیست ۴
عشق بیتدبیری ما را رواجی داده است
دم مزن ای عقلِ ناقص جای تدبیر تو نیست ۵
حسن شیرین خود تجلّی میکند در بیستون
تیشه بشکن کوهکن، حاجت به تصویر تو نیست ۶
در ادای درد دل فیّاض زحمت میکشی
گوشة ابروی او محتاج تقریر تو نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۶ - ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۸۸ - ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.