هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای بیپایان خود میگوید و بیان میکند که نیازی به تسلی و مرهم ندارد، چرا که زخمهایش التیام نمییابند. او از بخت بلند و توفانهای زندگی سخن میگوید و اشاره میکند که اشکهایش همچون سیل جاری است. شاعر احساس میکند که حتی طبیعت و فلک نیز دردی بر دردهایش افزودهاند و نیازی به همدردی دیگران ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۲۸ - درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج
درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج
ناسوز گشت زخم، به مرهم چه احتیاج ۱
اسباب تیرهروزی من کم نمیشود
بختم بلند باد، به ماتم چه احتیاج ۲
توفان نمی به دامن مژگان من نداد
دریای را به قطرة شبنم چه احتیاج ۳
زخم دلم نمکچش الماس کرده است
هر دم نمکفشانی مرهم چه احتیاج ۴
داغ مرا که نیش ز بیگانه میخورد
هر لحظه زخم کاویِ محرم چه احتیاج ۵
کم کردهای وظیفة درد من ای فلک
بیش ار نمیکنی غم دل، کم چه احتیاج ۶
فیّاض شبنم مژه کشت مرا بس است
این سیلهای اشک دمادم چه احتیاج ۷
ناسوز گشت زخم، به مرهم چه احتیاج ۱
اسباب تیرهروزی من کم نمیشود
بختم بلند باد، به ماتم چه احتیاج ۲
توفان نمی به دامن مژگان من نداد
دریای را به قطرة شبنم چه احتیاج ۳
زخم دلم نمکچش الماس کرده است
هر دم نمکفشانی مرهم چه احتیاج ۴
داغ مرا که نیش ز بیگانه میخورد
هر لحظه زخم کاویِ محرم چه احتیاج ۵
کم کردهای وظیفة درد من ای فلک
بیش ار نمیکنی غم دل، کم چه احتیاج ۶
فیّاض شبنم مژه کشت مرا بس است
این سیلهای اشک دمادم چه احتیاج ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۷ - درنخواهد داد تن بیماری ما در علاج
گوهر بعدی:شماره ۲۲۹ - گهی کلاه نهی بر سر و گه افسر کج
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.