هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق سخن میگوید. شاعر از بیخبری معشوق از حال خود و نالههایش مینالد، پریشانی زلف معشوق را توصیف میکند و آرزو میکند که دل ویرانش دری به سوی وصال داشته باشد. همچنین، از بیفایده بودن آمد و شدهای زندگی شکایت کرده و امید به گذری از سوی معشوق دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۳۲۵ - آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
وین ناله بدان دل گذری داشته باشد ۱
پیداست پریشانی زلفش ز حد افزون
گویا به دل خسته سری داشته باشد ۲
مستانه رود سر زده تا بر سر آن کوی
گر سیل سرشکم اثری داشته باشد ۳
عمری است که در راه وفا خاک نشینم
شاید که بدین ره گذری داشته باشد ۴
مردیم ز آمد شد هر بیهده فیّاض
ویرانة دل کاش دری داشته باشد ۵
وین ناله بدان دل گذری داشته باشد ۱
پیداست پریشانی زلفش ز حد افزون
گویا به دل خسته سری داشته باشد ۲
مستانه رود سر زده تا بر سر آن کوی
گر سیل سرشکم اثری داشته باشد ۳
عمری است که در راه وفا خاک نشینم
شاید که بدین ره گذری داشته باشد ۴
مردیم ز آمد شد هر بیهده فیّاض
ویرانة دل کاش دری داشته باشد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۴ - حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد
گوهر بعدی:شماره ۳۲۶ - آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.