هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد دوری از معشوق و ناتوانی در بیان احساساتش میگوید. او از بیتفاوتی دیگران نسبت به رنجهایش شکایت دارد و عشق بیپایان خود را توصیف میکند، حتی اگر این عشق به نابودی او بینجامد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و روانشناختی است که درک آنها به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۴۲ - جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمیداند
جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمیداند
دلم ذوق تپیدن، دیدهام دیدن نمیداند ۱
نیارم گفت حال خویش پنداری درین کشور
کسی درد دل ناگفته فهمیدن نمیداند ۲
گهی در دیده جا دارد، گهی در سینة تنگم
ولی آن خرمن گل جای در دامن نمیداند ۳
تو ای شاخ گل ایمن باش اگر در دامنم باشی
که دستِ خوبه حسرت کرده، گل چیدن نمیداند ۴
ادای کنج چشم از من کسی بهتر نمیفهمد
زبان گوشة ابرو کسی چون من نمیداند ۵
در آب دیده خواهد مرد یا در آتش سینه
دل عاشق به مرگ خویشتن مردن نمیداند ۶
به بویی قانعم فیّاض از گلزار وصل او
که این مور از ضعیفی دانه از خرمن نمیداند ۷
دلم ذوق تپیدن، دیدهام دیدن نمیداند ۱
نیارم گفت حال خویش پنداری درین کشور
کسی درد دل ناگفته فهمیدن نمیداند ۲
گهی در دیده جا دارد، گهی در سینة تنگم
ولی آن خرمن گل جای در دامن نمیداند ۳
تو ای شاخ گل ایمن باش اگر در دامنم باشی
که دستِ خوبه حسرت کرده، گل چیدن نمیداند ۴
ادای کنج چشم از من کسی بهتر نمیفهمد
زبان گوشة ابرو کسی چون من نمیداند ۵
در آب دیده خواهد مرد یا در آتش سینه
دل عاشق به مرگ خویشتن مردن نمیداند ۶
به بویی قانعم فیّاض از گلزار وصل او
که این مور از ضعیفی دانه از خرمن نمیداند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۱ - هر کس به عارض تو خط مشک فام خواند
گوهر بعدی:شماره ۳۴۳ - بیوفا و بد و بیدادگرت ساختهاند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.