هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و عشق الهی است. شاعر از درد عشق، تنهایی، و حسرت سخن میگوید و از مفاهیمی مانند پیمان، بندگی، و حیرت در عشق استفاده میکند. همچنین، اشارهای به داستان حضرت یوسف (ع) دارد که نماد غربت و آزمونهای الهی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی اشارات فلسفی و دینی ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات و عرفان داشته باشد.
شماره ۴۷۹ - باز با عشق تو محکم میکنم پیمان خویش
باز با عشق تو محکم میکنم پیمان خویش
آتشی میافکنم در دین و در ایمان خویش ۱
منّتی دارم که درد من نمیداند کسی
ورنه میکُشتند بیدردانم از درمان خویش ۲
زین پریشانی که از زلف تو در جان منست
تا قیامت کردهام فکر سر و سامان خویش ۳
وصل اگر با غیر باشد کنج تنهایی گزین
از بهشت دیگران به گوشة زندان خویش ۴
حیرتی دارم که درد دل چرا ناگفته ماند
من که در هر ناله پیدا میکنم پنهان خویش ۵
ملک عشقست این و در وی بندگی فرمانرواست
میکند اینجا رعیّت ناز بر سلطان خویش ۶
غربتش گاهی به چاه و گه به زندان میبرد
ورنه یوسف هم عزیزی بود در کنعان خویش ۷
یوسفیم و خویش را در چاه میرانیم ما
ما نمیبینیم کس را غیر خود اخوان خویش ۸
دل نمیسازد به ما بیوعدة دیدار دوست
ورنه میسازیم ما و دیده با حرمان خویش ۹
زین سفر این مایه حسرتها که ما را سود شد
تا قیامت پای ما و گوشة دامان خویش ۱۰
حسرت عالم ز دل بیرون رود فیّاض را
گر رسد یک دم به یاد خان عالیشان خویش ۱۱
آتشی میافکنم در دین و در ایمان خویش ۱
منّتی دارم که درد من نمیداند کسی
ورنه میکُشتند بیدردانم از درمان خویش ۲
زین پریشانی که از زلف تو در جان منست
تا قیامت کردهام فکر سر و سامان خویش ۳
وصل اگر با غیر باشد کنج تنهایی گزین
از بهشت دیگران به گوشة زندان خویش ۴
حیرتی دارم که درد دل چرا ناگفته ماند
من که در هر ناله پیدا میکنم پنهان خویش ۵
ملک عشقست این و در وی بندگی فرمانرواست
میکند اینجا رعیّت ناز بر سلطان خویش ۶
غربتش گاهی به چاه و گه به زندان میبرد
ورنه یوسف هم عزیزی بود در کنعان خویش ۷
یوسفیم و خویش را در چاه میرانیم ما
ما نمیبینیم کس را غیر خود اخوان خویش ۸
دل نمیسازد به ما بیوعدة دیدار دوست
ورنه میسازیم ما و دیده با حرمان خویش ۹
زین سفر این مایه حسرتها که ما را سود شد
تا قیامت پای ما و گوشة دامان خویش ۱۰
حسرت عالم ز دل بیرون رود فیّاض را
گر رسد یک دم به یاد خان عالیشان خویش ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۱۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۸ - آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش
گوهر بعدی:شماره ۴۸۰ - چمنِ جلوهگری از قد رعنای تو خوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.