هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناامیدی، تنهایی و آرزوهای بلند خود سخن میگوید. او احساس میکند که تلاشهایش بیثمر مانده و کسی به درد و دلهایش گوش نمیدهد. با وجود این، هنوز امید و آرزوهایی در دل دارد، اما شرم و ترس مانع از بیان آنها میشود. شاعر از وضعیت خود ناراضی است و احساس میکند در قفس گرفتار شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، موضوعات غمانگیز و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۵۶۲ - ندید کشتِ امل قطرهای ز جوی کسم
ندید کشتِ امل قطرهای ز جوی کسم
به آب آینه رو شست چهرة هوسم ۱
نسیم بوی گلی تازه بر مشامم زد
به احتیاط بگیرید رخنة قفسم ۲
فغان که شیونم آخر به گوش کس نرسید
میان قافله گم گشت نالة جرسم ۳
به دست کوتهم اندیشة بلندی هست
هوای جلوة عنقاست در پر مگسم ۴
هزار مطلب سر بسته در دلم گر هست
ولی ز شرم طلب تنگ میشود نفسم ۵
کلاه گوشة فقرم به فرق ارزانی
کزو به دولت جاید هست دسترسم ۶
گذشت تیغ وی از ننگ خون من فیّاض
قبول شعله نگردید مشت خار و خسم ۷
به آب آینه رو شست چهرة هوسم ۱
نسیم بوی گلی تازه بر مشامم زد
به احتیاط بگیرید رخنة قفسم ۲
فغان که شیونم آخر به گوش کس نرسید
میان قافله گم گشت نالة جرسم ۳
به دست کوتهم اندیشة بلندی هست
هوای جلوة عنقاست در پر مگسم ۴
هزار مطلب سر بسته در دلم گر هست
ولی ز شرم طلب تنگ میشود نفسم ۵
کلاه گوشة فقرم به فرق ارزانی
کزو به دولت جاید هست دسترسم ۶
گذشت تیغ وی از ننگ خون من فیّاض
قبول شعله نگردید مشت خار و خسم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۱ - به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم
گوهر بعدی:شماره ۵۶۳ - گهی که نامه به سوی تو دلربا بنویسم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.