هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر احساسات متضاد و پیچیدهی عاشق نسبت به معشوق است. شاعر از یک سو از دیدن روی معشوق خوشحال میشود و از سوی دیگر از غم فراق او گریان میشود. او از نگاههای معشوق و رفتارهای دوگانهی او (مانند خندههای پنهان و روگردانی) حیران و سرگردان شده است. شاعر احساسات خود را با تصاویر زیبایی مانند سرو و گل توصیف میکند و از درد عشق و ناتوانی در درمان آن مینالد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانهی پیچیده و احساسات عمیق است که درک آن برای مخاطبان کمسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته در شعر ممکن است برای کودکان نامفهوم باشد.
شماره ۵۹۴ - خوش آنکه رویت بینم و در روی تو حیران شوم
خوش آنکه رویت بینم و در روی تو حیران شوم
تو بر رخم خندان شوی من از غمت گریان شوم ۱
آن قدّ رعنای ترا هر لحظه گردم گرد سر
و آن سرو بالای ترا هر دم بلاگردان شوم ۲
تو خنده را بر رغم من در زیر لب پنهان کنی
من آشکارا گریم و در زیر لب خندان شوم ۳
تو در حیا غلطان شوی از گریة بیجای من
وز خندة پنهان تو من در شکر پنهان شوم ۴
از شرمِ روگردانِتو وز خندة پنهان تو
سر تا به پا خندان کنم پا تا به سر گریان شوم ۵
چون چشم پوشانی ز من، چون روی گردانی ز من
دل آه را میدان دهد، من گریه را دامان شوم ۶
چون درد دل گویم به تو! چون کام دل جویم ز تو!
نه من کنم فهمش نه تو، از بس که سرگردان شوم ۷
اشک حیا حیران شود، آرایش مژگان شود
بر برگ گل غلتان شود در خاک و خون غلتان شوم ۸
بر سرو میپوشی قبا، بر موی میبندی کمر
بر پسته میسازی سخن سهل است اگر حیران شوم ۹
از لطف بنوازی مرا از غم بپردازی مرا
چندانکه میسازی مرا من بیشتر ویران شوم ۱۰
از پیچ و تاب آن کمر پیچد دلم بر یکدگر
فیّاض نتوانم اگر کاین درد را درمان شوم ۱۱
تو بر رخم خندان شوی من از غمت گریان شوم ۱
آن قدّ رعنای ترا هر لحظه گردم گرد سر
و آن سرو بالای ترا هر دم بلاگردان شوم ۲
تو خنده را بر رغم من در زیر لب پنهان کنی
من آشکارا گریم و در زیر لب خندان شوم ۳
تو در حیا غلطان شوی از گریة بیجای من
وز خندة پنهان تو من در شکر پنهان شوم ۴
از شرمِ روگردانِتو وز خندة پنهان تو
سر تا به پا خندان کنم پا تا به سر گریان شوم ۵
چون چشم پوشانی ز من، چون روی گردانی ز من
دل آه را میدان دهد، من گریه را دامان شوم ۶
چون درد دل گویم به تو! چون کام دل جویم ز تو!
نه من کنم فهمش نه تو، از بس که سرگردان شوم ۷
اشک حیا حیران شود، آرایش مژگان شود
بر برگ گل غلتان شود در خاک و خون غلتان شوم ۸
بر سرو میپوشی قبا، بر موی میبندی کمر
بر پسته میسازی سخن سهل است اگر حیران شوم ۹
از لطف بنوازی مرا از غم بپردازی مرا
چندانکه میسازی مرا من بیشتر ویران شوم ۱۰
از پیچ و تاب آن کمر پیچد دلم بر یکدگر
فیّاض نتوانم اگر کاین درد را درمان شوم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۱۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۹۳ - من هیچ نمیگویم من هیچ نمیدانم
گوهر بعدی:شماره ۵۹۵ - چند از گل سخن عرض تجمّل شنوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.