هوش مصنوعی:
این متن شعری است که احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر را بیان میکند. شاعر از شبهای طولانی و دلتنگیهایش میگوید، از آتشی که در درونش شعله میکشد و از نبردهای درونی و بیرونی که با آن مواجه است. او از زندان غم و رنجهایش سخن میگوید و آرزوی رهایی و شجاعت برای مقابله با مشکلات را دارد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق احساسی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد، رنج و نبرد درونی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۱۵۵ - ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند ۱
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری
آن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند ۲
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند ۳
آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری
خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند ۴
می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما
ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند ۵
ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن
بندی مگر بر پانهد، قفلی مگر بر در زند ۶
وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم میچکد
خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند ۷
برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند ۱
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری
آن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند ۲
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند ۳
آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری
خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند ۴
می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما
ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند ۵
ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن
بندی مگر بر پانهد، قفلی مگر بر در زند ۶
وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم میچکد
خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۷۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۴ - نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۶ - بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.