هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از فراق و نبودن اهل جود و سخاوت در روزگار سخن میگوید. شاعر از نبودن آرزوها و امیدها، از دست رفتن حضور قلب و آسایش خاطر، و نبودن فریادرس در زمان نیاز شکایت میکند. همچنین، از تغییر فصل و نبودن شور و اشتیاق در زندگی خود مینالد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق و غمگینانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و فراق نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.
شماره ۲۰۱ - رفتند اهل جود در ایام کس نماند
رفتند اهل جود در ایام کس نماند
در بزم روزگار به غیر از مگس نماند ۱
زد قفل باغبان به در باغ آرزو
ما را دگر به شاخ هوس دسترس نماند ۲
رفت از دماغ گوشه نشینان حضور قلب
آسوده خاطری به بهشت قفس نماند ۳
از رفت عید و آمد نوروز فارغم
طفل مرا ز بس که هوا و هوس نماند ۴
بستند سیدا در ارباب جود را
از ناله لب ببند که فریادرس نماند ۵
در بزم روزگار به غیر از مگس نماند ۱
زد قفل باغبان به در باغ آرزو
ما را دگر به شاخ هوس دسترس نماند ۲
رفت از دماغ گوشه نشینان حضور قلب
آسوده خاطری به بهشت قفس نماند ۳
از رفت عید و آمد نوروز فارغم
طفل مرا ز بس که هوا و هوس نماند ۴
بستند سیدا در ارباب جود را
از ناله لب ببند که فریادرس نماند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۰ - دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
گوهر بعدی:شماره ۲۰۲ - ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.