هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از احساس تنهایی، ناامیدی و دوری از شادی سخن میگوید. او به دنبال آرامش و سایهای برای پناه است، اما آن را نمییابد. همچنین، از آزادی و استقلال خود دفاع میکند و از وابستگی به دیگران دوری میجوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
شماره ۲۹۱ - سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
باده از جامی نمی نوشم که مدهوشم کند ۱
می کشم خمیازه همچون هاله شبها تا به روز
چرخ شاید ماهرویی را در آغوشم کند ۲
کرده ام چون سرو نام خود به آزادی علم
کیست چون سنبل غلام حلقه در گوشم کند ۳
می روم تنها به هر سو ترک بدمستی کجاست
دل ز دست من رباید غارت هوشم کند ۴
مدتی بودم گل خندان به بزم روزگار
نیستم غمگین اگر گلچین فراموشم کند ۵
در چمن گلها ز بی برگی به خود درمانده اند
نیست سروی در گلستان سایه بر دوشم کند ۶
باده یی بودم که آب سرد بر من ریختند
آتشی اکنون نمی یابم که در جوشم کند ۷
می خورد ای سیدا طامع ز گردون نیش ها
بر امید آنکه روزی صاحب نوشم کند ۸
باده از جامی نمی نوشم که مدهوشم کند ۱
می کشم خمیازه همچون هاله شبها تا به روز
چرخ شاید ماهرویی را در آغوشم کند ۲
کرده ام چون سرو نام خود به آزادی علم
کیست چون سنبل غلام حلقه در گوشم کند ۳
می روم تنها به هر سو ترک بدمستی کجاست
دل ز دست من رباید غارت هوشم کند ۴
مدتی بودم گل خندان به بزم روزگار
نیستم غمگین اگر گلچین فراموشم کند ۵
در چمن گلها ز بی برگی به خود درمانده اند
نیست سروی در گلستان سایه بر دوشم کند ۶
باده یی بودم که آب سرد بر من ریختند
آتشی اکنون نمی یابم که در جوشم کند ۷
می خورد ای سیدا طامع ز گردون نیش ها
بر امید آنکه روزی صاحب نوشم کند ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۰ - در روزگار ما اثری از سخا نماند
گوهر بعدی:شماره ۲۹۲ - نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.