هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تنهایی و ناامیدی خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که در میان طبیعت و جامعه، تنها مانده است. برگ‌ها و آواز پرندگان از بین رفته‌اند، دوستان و همراهانش او را رها کرده‌اند، و حتی امیدش به اربابان و قدرتمندان نیز ناامید شده است. او از بی‌پناهی و بی‌سرانجامی خود می‌نالد و احساس می‌کند که هیچ پناهی ندارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق تنهایی و ناامیدی، همچنین استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌کند. این محتوا更适合 افرادی که از بلوغ فکری و عاطفی بیشتری برخوردارند.

شماره ۳۰۲ - فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند

فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
در شاخسار برگ و به بلبل نوا نماند ۱

گلها چو غنچه مشت زر خود گره زدند
در باغ روزگار گر دست وا نماند ۲

موران ز دانه خاطر خود جمع کرده اند
سرگشته یی به غیر من و آسیا نماند ۳

نومید گشتم از در ارباب اهل جاه
بر آستان چگونه نشینم که جا نماند ۴

مرغان تمام صاحب برگ و نوا شدند
جز عندلیب من به چمن بی نوا نماند ۵

گشتند منعمان همه ز اهل طمع خلاص
خاصیتی که بود به آهنربا نماند ۶

در ملک خود به بی سر و پایی مثل شدم
وا شد کلاهم از سر و کفشم به پا نماند ۷

پیمانه ها کنند سخن در شکست هم
در چشم شیشه ها نگه آشنا نماند ۸

آوردم این زمان به خدا روی سیدا
اکنون مرا به هیچ کسی التجا نماند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۱۹۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۰۱ - آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
گوهر بعدی:شماره ۳۰۳ - ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.