هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و نبود یار شکایت میکند و از روزگار سخت و بیرحمی اطرافیان مینالد. او با اشاره به پیری و ناتوانیاش، طلب کمک و رحمت میکند و امیدوار است که با کمک ساقی، از این خمار رهایی یابد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، ناامیدی و درخواست کمک است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'خمار' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۲۲ - جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی ۱
چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه
یار من بر سر جور آمده یاران مددی ۲
روزگاریست که کارم به خدا افتادست
نی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی ۳
رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیر
پیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی ۴
سیدا تا دم محشر نه برآیم ز خمار
گر نباشد به من از ساقی دوران مددی ۵
وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی ۱
چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه
یار من بر سر جور آمده یاران مددی ۲
روزگاریست که کارم به خدا افتادست
نی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی ۳
رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیر
پیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی ۴
سیدا تا دم محشر نه برآیم ز خمار
گر نباشد به من از ساقی دوران مددی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۱ - برده در پیری دل از دستم جوان تازهای
گوهر بعدی:شماره ۵۲۳ - ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.