هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق و تنهایی است. شاعر از روزی یاد میکند که عشق به سراغش آمد، در حالی که او هیچ چیزی برای از دست دادن نداشت. او از نبود یار و همراه در زندگی شکایت میکند و احساس میکند که هیچ قدرتی برای تغییر شرایط خود ندارد. شاعر همچنین از خندههای بیمعنای دیگران و بیتوجهی آنها به دردهایش گلایه میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند تنهایی و شکایت از زندگی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۳۰۶ - کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
درد دلی و نالهٔ زاری نداشتم ۱
تا بود نقد جان ، به کف من نیامدی
آنروز آمدی که نثاری نداشتم ۲
گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت
خندید و گفت من به تو کاری نداشتم ۳
شد مانع نشستنم از خاک راه خویش
خاکم به سر که قدر غباری نداشتم ۴
پیوسته دست بر سرم از عشق بود کار
هرگز به دست دست نگاری نداشتم ۵
در مجلسی میانه جمعی نبود یار
کانجا پی نظاره کناری نداشتم ۶
وحشی مرا به هیچ گلستان گذر نبود
کز نوگلی فغان هزاری نداشتم ۷
درد دلی و نالهٔ زاری نداشتم ۱
تا بود نقد جان ، به کف من نیامدی
آنروز آمدی که نثاری نداشتم ۲
گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت
خندید و گفت من به تو کاری نداشتم ۳
شد مانع نشستنم از خاک راه خویش
خاکم به سر که قدر غباری نداشتم ۴
پیوسته دست بر سرم از عشق بود کار
هرگز به دست دست نگاری نداشتم ۵
در مجلسی میانه جمعی نبود یار
کانجا پی نظاره کناری نداشتم ۶
وحشی مرا به هیچ گلستان گذر نبود
کز نوگلی فغان هزاری نداشتم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۸۸۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۵ - صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
گوهر بعدی:غزل ۳۰۷ - آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.