هوش مصنوعی:
شاعر از عشق نافرجام و حسرت دوری از معشوق سخن میگوید. او از تلاشهای بیثمرش برای نزدیکی به معشوق و ناامیدی ناشی از بیپاسخی معشوق مینالد. در نهایت، با حسرت و اندوه از کوی معشوق دور میشود.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربههای عاطفی دارد. همچنین، زبان و ساختار شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۱۸ - دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
نشد پابوس روزی آستان بوسیدم و رفتم ۱
ز گرد راه خود را بر سر کوی تو افکندم
رخ پر گرد بر خاک درت مالیدم و رفتم ۲
اگر منزل به منزل چون جرس نالم عجب نبود
که آواز درایی از درت نشنیدم و رفتم ۳
نیامد سرو من بیرون که بر گرد سرش گردم
به سان گرد باد از غم به خود پیچیدم و رفتم ۴
میسر چون نشد وحشی که بینم خلوت وصلش
به حسرت بر در و دیوار کویش دیدم و رفتم ۵
نشد پابوس روزی آستان بوسیدم و رفتم ۱
ز گرد راه خود را بر سر کوی تو افکندم
رخ پر گرد بر خاک درت مالیدم و رفتم ۲
اگر منزل به منزل چون جرس نالم عجب نبود
که آواز درایی از درت نشنیدم و رفتم ۳
نیامد سرو من بیرون که بر گرد سرش گردم
به سان گرد باد از غم به خود پیچیدم و رفتم ۴
میسر چون نشد وحشی که بینم خلوت وصلش
به حسرت بر در و دیوار کویش دیدم و رفتم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۵۹۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۷ - نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
گوهر بعدی:غزل ۳۱۹ - یک همدم و همنفس ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.