هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و شیفتگی خود به یک فروشنده چرچین (پارچه‌ای نازک و ظریف) سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه دیدن فروشنده و شنیدن صدای خریداران، چنان تأثیری بر او می‌گذارد که توانایی دیدن و شنیدن را از دست می‌دهد. شاعر هر روز به دکان فروشنده می‌رود و با اشتیاق فراوان از او سؤال می‌کند، در حالی که از حسادت لب‌های بسته دیگران رنج می‌برد.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.

شمارهٔ ۲ - چرچین فروش

به کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش من
رسد چون سنگ آواز خریداران به گوش من ۱

ز عکس او دکان از بس که چون آئینه روشن شد
ندارد طاقت نظاره او چشم و هوش من ۲

روم در پیش او هر روز پرسم نقد هر جنسی
بود افزونتر از سوداگران جوش و خروش من ۳

به دستش سیدا چون شانه را با صد زبان بینم
در آید در سخن از رشک لب‌های خموش من ۴
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۴
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱ - چرچین فروش
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳ - چرچین فروش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.