هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و اخلاقی، خطاب به انسان (بشر) است و از او میخواهد که به وحدت، محبت و اتحاد روی آورد، از کینه و شر دوری کند، و به جای خودبینی، به نور خداوند و اسرار درون خود توجه نماید. شاعر تأکید میکند که انسانها مانند اعضای یک بدن هستند و تفرقه و دورنگی باعث رنج زندگی میشود. محبت و یقین، راه نجات انسان معرفی شدهاند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی این شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مضامین آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۱۹ - نصیحت
ای بشر ای تو گنج نهانی
ای بشر ای جهان معانی ۱
در زمین کوکب آسمانی
در قفس طایر لامکانی ۲
تا بکی قدر خود را ندانی ۳
بیخود با خود آخود رها کن
خود مبین و بخود دیده واکن ۴
دیده روشن بنور خدا کن
دل به اسرار خود آشنا کن ۵
تا کی از خویشتن دورمانی ۶
ای بشر از دو بینی بدرباش
وحدت حق ببین با نظر باش ۷
یک دل و یک جهت با بشر باش
با بشر بد مکن با خبر باش ۸
کانچه دادی همان میستانی ۹
ای بشر کین و شر تا کی و چند
کین و شر با بشر تا کی و چند ۱۰
فتنه در بحر و بر تا کی و چند
دشمن یکدگر تا کی و چند ۱۱
بس کن آخر از این دل گرانی ۱۲
ما گروه بشر هرچه هستیم
در مقام ار به اوج ار به پستیم ۱۳
عضو هم چون سروپا و دستیم
در دورنگی چو از هم گسستیم ۱۴
سخت از آن شد بما زندگانی ۱۵
آن رهی کان طریق رشاد است
اتحاد اتحاد اتحاد است ۱۶
چون ز خلقت محبت مراد است
هر سخن کان بضد و داد است ۱۷
زان حذر بایدت تا توانی ۱۸
ای بشر شو رهین محبت
جان و دل کن قرین محبت ۱۹
بلکه باز آ بدین محبت
تا رهی با یقین محبت ۲۰
چون صغیر از غم بدگمانی ۲۱
ای بشر ای جهان معانی ۱
در زمین کوکب آسمانی
در قفس طایر لامکانی ۲
تا بکی قدر خود را ندانی ۳
بیخود با خود آخود رها کن
خود مبین و بخود دیده واکن ۴
دیده روشن بنور خدا کن
دل به اسرار خود آشنا کن ۵
تا کی از خویشتن دورمانی ۶
ای بشر از دو بینی بدرباش
وحدت حق ببین با نظر باش ۷
یک دل و یک جهت با بشر باش
با بشر بد مکن با خبر باش ۸
کانچه دادی همان میستانی ۹
ای بشر کین و شر تا کی و چند
کین و شر با بشر تا کی و چند ۱۰
فتنه در بحر و بر تا کی و چند
دشمن یکدگر تا کی و چند ۱۱
بس کن آخر از این دل گرانی ۱۲
ما گروه بشر هرچه هستیم
در مقام ار به اوج ار به پستیم ۱۳
عضو هم چون سروپا و دستیم
در دورنگی چو از هم گسستیم ۱۴
سخت از آن شد بما زندگانی ۱۵
آن رهی کان طریق رشاد است
اتحاد اتحاد اتحاد است ۱۶
چون ز خلقت محبت مراد است
هر سخن کان بضد و داد است ۱۷
زان حذر بایدت تا توانی ۱۸
ای بشر شو رهین محبت
جان و دل کن قرین محبت ۱۹
بلکه باز آ بدین محبت
تا رهی با یقین محبت ۲۰
چون صغیر از غم بدگمانی ۲۱
وزن:
فاعلن فاعلن فاعلن فع
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۲۱
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۸ - فیالنصیحه
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۰ - خطاب وجدان به طبیعت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.