هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از زبان شاعری است که دلباختهی معشوق شده و از عشق و فراق او رنج میبرد. شاعر معشوق را با توصیفات زیبا مانند ابروی ترسا، لب روانبخش مسیحا، و زلف سلسلهدار میستاید. او از درد فراق و بیداد عشق شکایت دارد و شهر را پر از شورش و غوغا به دلیل عشق معشوق میداند. در عین حال، شاعر به زیباییهای معشوق مانند چشمان یغماگر و طلعت حوروصف اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و گاهی پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و استعارههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۸ - تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
فارغ دل من از مسجد و از دیر و کلیساست ۱
یارب بکه گویم غم دل را که بمردم
از حسرت آن لب که روانبخش مسیحاست ۲
دل کرد گرفتار تو ما را و نباید
نالید ز بیداد تو از ماستکه بر ماست ۳
عشق تو چه خواهد مگر از خلق که در شهر
هر جا گذرم از تو با شورش و غوغاست ۴
دل را سر ز سوائی اظهار جنونست
صد شکر که از زلف تواش سلسله برپاست ۵
جسم تو ز سر تا به قدم جوهر لطفست
الا دلت ای شوخ که آن قطعهٔ خاراست ۶
خندید به پیش لب تو غنچه والحق
خود جای دو صد خنده بر این خنده بیجاست ۷
در آینه ای حور به بین طلعت خود را
در گلشن فردوس اگرت میل تماشاست ۸
چشمت ز صغیر ار دل و دین برد عجب نیست
چون عادت ترکان خطائی همه یغماست ۹
فارغ دل من از مسجد و از دیر و کلیساست ۱
یارب بکه گویم غم دل را که بمردم
از حسرت آن لب که روانبخش مسیحاست ۲
دل کرد گرفتار تو ما را و نباید
نالید ز بیداد تو از ماستکه بر ماست ۳
عشق تو چه خواهد مگر از خلق که در شهر
هر جا گذرم از تو با شورش و غوغاست ۴
دل را سر ز سوائی اظهار جنونست
صد شکر که از زلف تواش سلسله برپاست ۵
جسم تو ز سر تا به قدم جوهر لطفست
الا دلت ای شوخ که آن قطعهٔ خاراست ۶
خندید به پیش لب تو غنچه والحق
خود جای دو صد خنده بر این خنده بیجاست ۷
در آینه ای حور به بین طلعت خود را
در گلشن فردوس اگرت میل تماشاست ۸
چشمت ز صغیر ار دل و دین برد عجب نیست
چون عادت ترکان خطائی همه یغماست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۱۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷ - جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
گوهر بعدی:شماره ۹۹ - شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.