هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار عاشقانه، ابراز عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق را بیان میکند. او از فداکاریهای خود در راه عشق سخن میگوید و تأکید میکند که وجودش به معشوق گره خورده است. شاعر همچنین از شادی و امیدواری که با این عشق به دست آورده، صحبت میکند و اشاره میکند که حضور معشوق برای او از هر چیزی ارزشمندتر است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری و وابستگی شدید ممکن است نیاز به بلوغ عاطفی داشته باشد.
شماره ۱۵۳ - من آنچه هست بعشق تو دادهام از دست
من آنچه هست بعشق تو دادهام از دست
که منتهای مرادم تویی از آنچه که هست ۱
به دوستی توام گر به پای دار برند
من آن نیم که بدارم ترا ز دامان دست ۲
محبت تو نهام روز کرده جا به دلم
که من بروی تو عاشق شدم بروز الست ۳
به شادمانی جاوید امیدوار شدم
دلم چو از همه ببرید و با غمت پیوست ۴
کجا من از تو توانم برید رشته مهر
خدای تار وجود مرا بزلف تو بست ۵
بمحفلی که تو باشی بباده حاجت نیست
که هر که چشم تو بیند خراب گردد و مست ۶
صغیر گرد جهان گشت در پی دلدار
رسید بر سر کوی تو وزپای نشست ۷
که منتهای مرادم تویی از آنچه که هست ۱
به دوستی توام گر به پای دار برند
من آن نیم که بدارم ترا ز دامان دست ۲
محبت تو نهام روز کرده جا به دلم
که من بروی تو عاشق شدم بروز الست ۳
به شادمانی جاوید امیدوار شدم
دلم چو از همه ببرید و با غمت پیوست ۴
کجا من از تو توانم برید رشته مهر
خدای تار وجود مرا بزلف تو بست ۵
بمحفلی که تو باشی بباده حاجت نیست
که هر که چشم تو بیند خراب گردد و مست ۶
صغیر گرد جهان گشت در پی دلدار
رسید بر سر کوی تو وزپای نشست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۲ - خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
گوهر بعدی:شماره ۱۵۴ - کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.