هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از درد فراق و عشق نافرجام سخن میگوید. شاعر از بیقراری، بیپاسخی معشوق و ناامیدی از وصال مینالد. او عشق را رازی بیکتاب میداند و زاهد را بیبهانه از لذت حضور. در نهایت، به علی(ع) پناه میبرد و از آرامش در سایهی لطف او سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و نیاز به درک ادبیات کلاسیک فارسی برای درک کامل معانی.
شماره ۳۸۴ - بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
بربوده صبر و تابم رخ به ز آفتابی ۱
چو بره نشینم او را بره دگر خرامد
چو کنم سئوالی از وی ندهد مرا جوابی ۲
در او به لابه کوبم که شدن بکوی آن مه
بجز از در تضرع نتوان بهیچ بابی ۳
بجز از خط نکویان نشوی ز عشق آگه
که رموز عشق را کس ننوشته در کتابی ۴
ز جمال یار دانی چه بود قمر فروغی
ز محیط عشق دانی چه بود فلک حبابی ۵
نرسد بوجد و حالی کسی از حضور زاهد
که نخورده است هرگز کسی از سراب آبی ۶
من و مهر آنکه نبود چو عداوتش گناهی
من و عشق آنکه نبود چو محبتش ثوابی ۷
علی آن سرور جانها علی آن سکون دلها
که به لطف او ندارم ز قیامت اضطرابی ۸
چو زند صغیر و ازو دم بودش یقین که هرگز
بهزار گونه عصیان نکند حقش عذابی ۹
بربوده صبر و تابم رخ به ز آفتابی ۱
چو بره نشینم او را بره دگر خرامد
چو کنم سئوالی از وی ندهد مرا جوابی ۲
در او به لابه کوبم که شدن بکوی آن مه
بجز از در تضرع نتوان بهیچ بابی ۳
بجز از خط نکویان نشوی ز عشق آگه
که رموز عشق را کس ننوشته در کتابی ۴
ز جمال یار دانی چه بود قمر فروغی
ز محیط عشق دانی چه بود فلک حبابی ۵
نرسد بوجد و حالی کسی از حضور زاهد
که نخورده است هرگز کسی از سراب آبی ۶
من و مهر آنکه نبود چو عداوتش گناهی
من و عشق آنکه نبود چو محبتش ثوابی ۷
علی آن سرور جانها علی آن سکون دلها
که به لطف او ندارم ز قیامت اضطرابی ۸
چو زند صغیر و ازو دم بودش یقین که هرگز
بهزار گونه عصیان نکند حقش عذابی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۳ - ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری
گوهر بعدی:شماره ۳۸۵ - غیر خونابه چه خوردی ز می انگوری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.