هوش مصنوعی:
شتری از سرما به آغل گوسفندان پناه میآورد و با حیله وارد آغل میشود. سپس با خشونت گوسفندان را بیرون میراند و آغل را تصاحب میکند. این داستان به صورت نمادین به موضوع استعمار و بهرهکشی از弱者 توسط قدرتمندان اشاره دارد.
رده سنی:
14+
متن دارای مفاهیم نمادین و پیچیدهای است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین موضوعات استعمار و ستمگری ممکن است برای کودکان کمسن مناسب نباشد.
شمارهٔ ۱۷ - اشتر و گله
اشتری از سردی دی گشتزار
رفت سوی آغلی از کشتزار ۱
آن گلهدان را بد از عجز خفت
وز پس در با گلهٔ خام گفت ۲
کی منتان بنده بر این خسته جان
در بگشائید که تا یک زمان ۳
گوش و سر اندر گلهدان آورم
وارهد از صدمهٔ سرما سرم ۴
آن گله این کار شمردند سهل
بیم نکردند از آن غیر اهل ۵
در بگشودند پس آن حیلهگر
در گلهدان بود درون گوش و سر ۶
گفت سر خویش کنم گرم لیک
کرد سر آن گله را گرم نیک ۷
آن گله غافل که شتر بیگزاف
در گله دان رفت درون تا به ناف ۸
لرزه در افتاد به جان گله
بسته شد از بیم زبان گله ۹
یافت شتر کان گلهٔ سست پی
سخت شدستند هراسان ز وی ۱۰
زان کله دان از ره خشم و نبرد
عزم برون کردن آن گله کرد ۱۱
برد درون پای چپ و پای راست
بانگ ز دل برزد و از جای خاست ۱۲
زد لگد از اینطرف و آن طرف
کرد بز و میش فراوان تلف ۱۳
آن گله در ناله و زاری شدند
از گلهدان جمله فراری شدند ۱۴
رفت به صحرا بز و میش و دُبُر
وان گله دان ماند به کام شتر ۱۵
یافت شتر بر گله دان دست مفت
وان گله را بر سر آذوقه خفت ۱۶
آن گله مائیم و شتر اجنبی
وان گلهدان کشور ما ای صبی ۱۷
صنعت ما آمده آذوقهها
کان شده اکنون ز کف ما رها ۱۸
ما متفرق به بیابان فقر
خرد و کلان مرحله پویان فقر ۱۹
او شده از ثروت ما معتبر
میخورد آذوقه ی ما سر به سر ۲۰
هست امید اینکه شبان عطوف
شاه زبردست به ملت رؤف ۲۱
قطع ز وی حاجت ملت کند
چارهٔ این فقر و مذلت کند ۲۲
این مرض فقر ندارد علاج
جز که شود قطع ز غیر احتیاج ۲۳
نظم صغیر است ثمین تر ز دُر
گرچه بیان گله است و شتر ۲۴
رفت سوی آغلی از کشتزار ۱
آن گلهدان را بد از عجز خفت
وز پس در با گلهٔ خام گفت ۲
کی منتان بنده بر این خسته جان
در بگشائید که تا یک زمان ۳
گوش و سر اندر گلهدان آورم
وارهد از صدمهٔ سرما سرم ۴
آن گله این کار شمردند سهل
بیم نکردند از آن غیر اهل ۵
در بگشودند پس آن حیلهگر
در گلهدان بود درون گوش و سر ۶
گفت سر خویش کنم گرم لیک
کرد سر آن گله را گرم نیک ۷
آن گله غافل که شتر بیگزاف
در گله دان رفت درون تا به ناف ۸
لرزه در افتاد به جان گله
بسته شد از بیم زبان گله ۹
یافت شتر کان گلهٔ سست پی
سخت شدستند هراسان ز وی ۱۰
زان کله دان از ره خشم و نبرد
عزم برون کردن آن گله کرد ۱۱
برد درون پای چپ و پای راست
بانگ ز دل برزد و از جای خاست ۱۲
زد لگد از اینطرف و آن طرف
کرد بز و میش فراوان تلف ۱۳
آن گله در ناله و زاری شدند
از گلهدان جمله فراری شدند ۱۴
رفت به صحرا بز و میش و دُبُر
وان گله دان ماند به کام شتر ۱۵
یافت شتر بر گله دان دست مفت
وان گله را بر سر آذوقه خفت ۱۶
آن گله مائیم و شتر اجنبی
وان گلهدان کشور ما ای صبی ۱۷
صنعت ما آمده آذوقهها
کان شده اکنون ز کف ما رها ۱۸
ما متفرق به بیابان فقر
خرد و کلان مرحله پویان فقر ۱۹
او شده از ثروت ما معتبر
میخورد آذوقه ی ما سر به سر ۲۰
هست امید اینکه شبان عطوف
شاه زبردست به ملت رؤف ۲۱
قطع ز وی حاجت ملت کند
چارهٔ این فقر و مذلت کند ۲۲
این مرض فقر ندارد علاج
جز که شود قطع ز غیر احتیاج ۲۳
نظم صغیر است ثمین تر ز دُر
گرچه بیان گله است و شتر ۲۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۴
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۶ - مس و چینی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۸ - شیر و روباه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.