هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از بیتوجهی و بیاحترامی اطرافیان و حکام به خود شکایت میکند. او بیان میکند که در مدت هفت ماه اقامت در یک منطقه، هیچکس حال او را نپرسید و حتی به سلام او پاسخ ندادند. این بیتوجهی باعث شده است که او احساس تنهایی و غم کند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق اجتماعی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۸ - ده بافق
ایا آفتاب معلا جناب
که از سایهات آسمان پایه جوست ۱
در اظهار انعام حکام بافق
سخن بر لب و گریهام در گلوست ۲
در آن ده مجاور شدم هفت ماه
نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست ۳
جواب سلامم ندادند باز
از آن رو که اطلاق دادن پراوست ۴
که از سایهات آسمان پایه جوست ۱
در اظهار انعام حکام بافق
سخن بر لب و گریهام در گلوست ۲
در آن ده مجاور شدم هفت ماه
نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست ۳
جواب سلامم ندادند باز
از آن رو که اطلاق دادن پراوست ۴
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۴
۴۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۷ - چیستان
گوهر بعدی:شمارهٔ ۹ - ستور فقیر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.