هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و شیدایی سخن میگوید، با تصاویری مانند زلف یار به عنوان دام و خال او به عنوان فریبنده. شاعر از شوق و شرم در حضور معشوق میگوید و خود را همچون شمعی در دست طفل یا صراحی پر از گریه توصیف میکند. همچنین، از جفا و فریب معشوق و تأثیر آن بر خود مینالد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و شیدایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد.
شماره ۱۳۸ - زلف پر چین پی صیدم چو پراکنده کند
زلف پر چین پی صیدم چو پراکنده کند
دانه دام بلا، خال فریبنده کند ۱
میرم از شوق و به سوی تو نیایم، که مباد
بیخودیهای دلم پیش تو شرمنده کند ۲
همچو شمعی که بود در کف طفلی، شب وصل
هر زمانم کشد و هر نفسم زنده کند ۳
باز یارب چه خیال است جفاجوی مرا
که بسی مردمی از چشم فریبنده کند ۴
چون صراحی، شب غم، چاشنی گریه تلخ
هرکه دریافت، کجا یاد شکرخنده کند ۵
همچو میلی شدهام بنده صیاد وشی
که صد آزاده، به یک چشم زدن، بنده کند ۶
دانه دام بلا، خال فریبنده کند ۱
میرم از شوق و به سوی تو نیایم، که مباد
بیخودیهای دلم پیش تو شرمنده کند ۲
همچو شمعی که بود در کف طفلی، شب وصل
هر زمانم کشد و هر نفسم زنده کند ۳
باز یارب چه خیال است جفاجوی مرا
که بسی مردمی از چشم فریبنده کند ۴
چون صراحی، شب غم، چاشنی گریه تلخ
هرکه دریافت، کجا یاد شکرخنده کند ۵
همچو میلی شدهام بنده صیاد وشی
که صد آزاده، به یک چشم زدن، بنده کند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۷ - چو سرو قد تو از می به پیچ و تاب درآید
گوهر بعدی:شماره ۱۳۹ - سخن آن مست کجا با من مدهوش کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.