هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام و انتظار بیپایان برای معشوق سخن میگوید. شاعر از جفاهای معشوق، بیقراری دل، و ناپایداری روزگار شکایت دارد و بیان میکند که تا وقتی معشوق در میان نباشد، آرامش و قرار نیز وجود ندارد.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیدهی ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. این شعر بیشتر مناسب مخاطبانی است که با ادبیات غنایی و احساسات پیچیدهی عاشقانه آشنا هستند.
شماره ۱۵۸ - دل چشم به راه یار ننهاد
دل چشم به راه یار ننهاد
بر وعده او مدار ننهاد ۱
امروز خیال او هم از ناز
پا در دل بیقرار ننهاد ۲
از دست جفای او، کسی دل
بر بودن این دیار ننهاد ۳
تا پای تو در میان نیامد
جان رخت به یک کنار ننهاد ۴
تا خون نگرفته بود دل را
سر در پی آن سوار ننهاد ۵
ایام، بنای صبر ما را
چون عهد تو استوار ننهاد ۶
تا با تو فتاد کار میلی
سر در سر کارو بار ننهاد ۷
بر وعده او مدار ننهاد ۱
امروز خیال او هم از ناز
پا در دل بیقرار ننهاد ۲
از دست جفای او، کسی دل
بر بودن این دیار ننهاد ۳
تا پای تو در میان نیامد
جان رخت به یک کنار ننهاد ۴
تا خون نگرفته بود دل را
سر در پی آن سوار ننهاد ۵
ایام، بنای صبر ما را
چون عهد تو استوار ننهاد ۶
تا با تو فتاد کار میلی
سر در سر کارو بار ننهاد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۷ - گل خون بر سر خار مژهام تیز آمد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۹ - ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.