هوش مصنوعی:
شاعر از عشق و فراق یار خود میگوید و درد دوری و بیقراری خود را بیان میکند. او از شیدایی و بیتابی خود سخن میگوید و اشاره میکند که ماه شهری او (معشوق) به غزال صحرایی تبدیل شده و از دسترس او دور شده است. شاعر از ناتوانی در تحمل فراق و رسوایی ناشی از عشقش مینالد و در نهایت، از شکست در صبر و شکیبایی خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۲۹۴ - دلا بیا که برآریم سر به شیدایی
دلا بیا که برآریم سر به شیدایی
که ماه شهری ما، شد غزال صحرایی ۱
نسیم آه من از شوق آن رمیده غزال
چو گردباد علم شد به دشت پیمایی ۲
صلاح نیست درین شهر بودنم بیاو
که زود، کار دلم میکشد به رسوایی ۳
قرار صبر به خود داده بازماندم ازو
بدان امید که تن در دهم به تنهایی ۴
فراق میکشدم این زمان و میگوید
سزای آنکه کند تکیه بر شکیبایی! ۵
به زیر بار غم از پا فتادهای میلی
کجا شد آنهمه اندیشه توانایی؟ ۶
که ماه شهری ما، شد غزال صحرایی ۱
نسیم آه من از شوق آن رمیده غزال
چو گردباد علم شد به دشت پیمایی ۲
صلاح نیست درین شهر بودنم بیاو
که زود، کار دلم میکشد به رسوایی ۳
قرار صبر به خود داده بازماندم ازو
بدان امید که تن در دهم به تنهایی ۴
فراق میکشدم این زمان و میگوید
سزای آنکه کند تکیه بر شکیبایی! ۵
به زیر بار غم از پا فتادهای میلی
کجا شد آنهمه اندیشه توانایی؟ ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۳ - ز عشوه بس که مرا بیقرار خود کردی
گوهر بعدی:شماره ۲۹۵ - زان مژه غیر خدنگ بلا ندهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.