هوش مصنوعی:
این شعر از رنجهای انسان در بیابان زندگی سخن میگوید، جایی که غفلت و تنهایی بر او چیره شده است. شاعر از بیخانمانی، خشکسالی روح و احساس سراب بودن در زندگی شکایت دارد.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مضامین عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، لحن غمگین و مفاهیم انتزاعی آن ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۱۶ - ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده است
ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده است
گر دل بیدار خواهی، در میان ما مخواب ۱
شهر را نشناسم از ده، کوه را از کشتزار
بس که ماندم بی کس و کو در بیابان چون سراب ۲
طینت ما را ز گرد خشکسالی ساختند
می خورد برهم وجود ما ز باران چون سراب ۳
گر دل بیدار خواهی، در میان ما مخواب ۱
شهر را نشناسم از ده، کوه را از کشتزار
بس که ماندم بی کس و کو در بیابان چون سراب ۲
طینت ما را ز گرد خشکسالی ساختند
می خورد برهم وجود ما ز باران چون سراب ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۵ - رنگ بیدار شدن، گل نکند از بختم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۷ - اگر ساقی نگردد شب انیسم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.