هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از احساسات عمیق خود درباره عشق، ناتوانی در برابر آن، و سردرگمیهای عاطفی سخن میگوید. او از بیقدرتی در برابر عشق، سردی دنیا، و ناتوانی در ابراز احساسات به شیوهای مناسب مینالد. همچنین، به تنهایی و انزوا اشاره میکند و بیان میکند که نمیداند چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و انزوا نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
شماره ۵۵۹ - به سودای محبت، عقل ورزیدن نمی دانم
به سودای محبت، عقل ورزیدن نمی دانم
خرد گرجنس می گیرد، دکان چیدن نمی دانم ۱
زمین، یخ بند سردیهای مهر چرخ و من کودک
به هر جا می نهم پا، غیر لغزیدن نمی دانم ۲
ز بس بی دست و پای حیرتم، بی سعی مشاطه
به سان شانه بر زلف تو چسبیدن نمی دانم ۳
نشاطم پس نشین غم بود چون ابر نیسانی
نباشد گریه تا در پیش، خندیدن نمی دانم ۴
مقیم گوشه یک خانه ام چون مهره ششدر
برای نقش، در هر خانه گردیدن نمی دانم ۵
ندارم همچو طغرا جز زبان درد دل گویی
به یاری چون رسم، احوال پرسیدن نمی دانم ۶
خرد گرجنس می گیرد، دکان چیدن نمی دانم ۱
زمین، یخ بند سردیهای مهر چرخ و من کودک
به هر جا می نهم پا، غیر لغزیدن نمی دانم ۲
ز بس بی دست و پای حیرتم، بی سعی مشاطه
به سان شانه بر زلف تو چسبیدن نمی دانم ۳
نشاطم پس نشین غم بود چون ابر نیسانی
نباشد گریه تا در پیش، خندیدن نمی دانم ۴
مقیم گوشه یک خانه ام چون مهره ششدر
برای نقش، در هر خانه گردیدن نمی دانم ۵
ندارم همچو طغرا جز زبان درد دل گویی
به یاری چون رسم، احوال پرسیدن نمی دانم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۸ - نایب مستی شده هشیاری ام
گوهر بعدی:شماره ۵۶۰ - یک نیستان خنده دارد بر تنم آزادگی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.