هوش مصنوعی:
این شعر غمانگیز از درد و رنج عمیق شاعر سخن میگوید. او از اشکهای بیپایان، طوفان غم، ناتوانی در رهایی از مصائب و زخمهای عاطفی مینالد. شاعر بهظاهر از عشق یا فقدانی بزرگ رنج میبرد و احساس میکند در گردابی از اندوه گرفتار شده است.
رده سنی:
16+
محتوا حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عرفانی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۰ - کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست
کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست
کی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست ۱
در زمین سیلخیز دیده گریان ما
کی نشست اشکی که چون برخاست طوفان برنخاست ۲
صد نسیم آمد ز مصر و بوی پیراهن رساند
ناتوانی بین که گردی زین بیابان برنخاست ۳
من ندانم بود چشم خونفشانی یا نبود
این قدر دانم که این طوفان ز دامان برنخاست ۴
ذوق بیسامانیم هر چند بر بالین نشست
این سر آشفتهبخت از خواب سامان برنخاست ۵
یک جهان زخم از دم تیغ تو بر هر مو شکفت
از سر جان کشته تیغ تو آسان برنخاست ۶
شکر فیض نوبهار غم فصیحی چون کنم
کز گلم یک لاله بی چاک گریبان برنخاست ۷
کی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست ۱
در زمین سیلخیز دیده گریان ما
کی نشست اشکی که چون برخاست طوفان برنخاست ۲
صد نسیم آمد ز مصر و بوی پیراهن رساند
ناتوانی بین که گردی زین بیابان برنخاست ۳
من ندانم بود چشم خونفشانی یا نبود
این قدر دانم که این طوفان ز دامان برنخاست ۴
ذوق بیسامانیم هر چند بر بالین نشست
این سر آشفتهبخت از خواب سامان برنخاست ۵
یک جهان زخم از دم تیغ تو بر هر مو شکفت
از سر جان کشته تیغ تو آسان برنخاست ۶
شکر فیض نوبهار غم فصیحی چون کنم
کز گلم یک لاله بی چاک گریبان برنخاست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - چون عدم از بر عالم برخاست
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.