هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و اخلاقی، با زبانی استعاری و پر از تصاویر شاعرانه، به موضوعاتی مانند عفو، بخشش، عدالت، عشق الهی، و رابطه انسان با خدا میپردازد. شاعر از عناصر طبیعی مانند زمین، سیل، آفتاب، و گلها برای بیان مفاهیم عمیق معنوی استفاده میکند. همچنین، به مسائل اخلاقی مانند گناه، توبه، و لطف الهی اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات به کار رفته نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد.
شمارهٔ ۱۵ - مدح میرزا غیاثالدین
زمین عفو کسی بوسه میزند گنهم
که سیل سیل کرم زان تراب میجوشد ۱
چمن طراز وفا میرزا غیاثالدین
که دولتش ز عنان و رکاب میجوشد ۲
ندانم این چه لقب بود لیک میبینم
که از ضمیر و زبان آفتاب میجوشد ۳
ترا دلیل بلنداختری همین کافیست
که از انامل تو فتح باب میجوشد ۴
در ترا خلف کعبه خواندم و خجلم
که کعبه را نه جباه از جناب میجوشد ۵
بهار خلق ترا چون ستایم از نفسم
چمن چمن گل معجز نقاب میجوشد ۶
وگر ز روی تو روشن کنم چراغ ثنا
عرق ز ناصیه آفتاب میجوشد ۷
کند چو طره پریشان سواد توقیعت
ز رشتههای خرد پیچ و تاب میجوشد ۸
شود ز مژده ناسور زخم ما مدهوش
که از زمین و زمان مشک ناب میجوشد ۹
فسون خلق تو بر افعی قلم خواندم
که جای زهر ز کامش گلاب میجوشد ۱۰
وگرنه زهر فشانیست کز بن دندان
همیشه بیهده زهر عتاب میجوشد ۱۱
لب عتاب تو آنجا که در سوال آید
نمک ز سینه ریش جواب میجوشد ۱۲
وگرز لطف شوی گلفشان شهیدان را
شکر ز گوش ز فیض خطاب میجوشد ۱۳
صفا سرشتا صافی دلا خداوندا
چه شد که طبع تو از انقلاب میجوشد ۱۴
چه شد چه شد که به یاد گلوی تشنه لبان
ز کام تیغ تو خونین لعاب میجوشد ۱۵
سبک عنانی جنگ و گران رکابی صلح
دو چشمهاند کزیشان دو آب میجوشد ۱۶
ازین ز سینه دریا سراب میروید
وز آن ز کوثر رحمت عذاب میجوشد ۱۷
به راه عذر سبک پویه چون شود خردم
روان ز هر بن مو اضطراب میجوشد ۱۸
گران رکابی صلحت چویاد میآرم
سکون ز سعی و درنگ از شتاب میجوشد ۱۹
درین دو روز که شد تنگ خلق مرحمتت
تنم ز غصه چو خون کباب میجوشد ۲۰
ز دیده اشک به صد در د و داغ میروید
ز سینه آه به صد پیچ و تاب میجوشد ۲۱
ز تشنگی جگرم میمکید شعله کنون
هزار چشمه خون ز آن سراب میجوشد ۲۲
مران سمند تلافی به روی تربت من
که غصه تا به عنان و رکاب میجوشد ۲۳
تو گر خطاب کنی با دو چشم گریان کن
کزین دو چشمه زلال جواب میجوشد ۲۴
وگرنه ناطقه خشک لب کجا و جواب
کزان سراب همه موج ناب میجوشد ۲۵
نگویمت که مرا آرزوی پابوس است
کزین کتان هوس ماهتاب میجوشد ۲۶
ولیک غنچه فکرم ز شاخسار ضمیر
همه به شکل هلال رکاب میجوشد ۲۷
به لطف گو که از و آستینفشان مگذر
ز پای تا سرت ار اجتناب میجوشد ۲۸
به عفو گو که نظر زان گناهکار مپوش
گرت زهر مژه طوفان خواب میجوشد ۲۹
همیشه تا که زلال نظام و درد خلل
ز چشمهسار خطا و صواب میجوشد ۳۰
نظام عافیتت باد از خلل خالی
که آب هشت چمن زین سحاب میجوشد ۳۱
که سیل سیل کرم زان تراب میجوشد ۱
چمن طراز وفا میرزا غیاثالدین
که دولتش ز عنان و رکاب میجوشد ۲
ندانم این چه لقب بود لیک میبینم
که از ضمیر و زبان آفتاب میجوشد ۳
ترا دلیل بلنداختری همین کافیست
که از انامل تو فتح باب میجوشد ۴
در ترا خلف کعبه خواندم و خجلم
که کعبه را نه جباه از جناب میجوشد ۵
بهار خلق ترا چون ستایم از نفسم
چمن چمن گل معجز نقاب میجوشد ۶
وگر ز روی تو روشن کنم چراغ ثنا
عرق ز ناصیه آفتاب میجوشد ۷
کند چو طره پریشان سواد توقیعت
ز رشتههای خرد پیچ و تاب میجوشد ۸
شود ز مژده ناسور زخم ما مدهوش
که از زمین و زمان مشک ناب میجوشد ۹
فسون خلق تو بر افعی قلم خواندم
که جای زهر ز کامش گلاب میجوشد ۱۰
وگرنه زهر فشانیست کز بن دندان
همیشه بیهده زهر عتاب میجوشد ۱۱
لب عتاب تو آنجا که در سوال آید
نمک ز سینه ریش جواب میجوشد ۱۲
وگرز لطف شوی گلفشان شهیدان را
شکر ز گوش ز فیض خطاب میجوشد ۱۳
صفا سرشتا صافی دلا خداوندا
چه شد که طبع تو از انقلاب میجوشد ۱۴
چه شد چه شد که به یاد گلوی تشنه لبان
ز کام تیغ تو خونین لعاب میجوشد ۱۵
سبک عنانی جنگ و گران رکابی صلح
دو چشمهاند کزیشان دو آب میجوشد ۱۶
ازین ز سینه دریا سراب میروید
وز آن ز کوثر رحمت عذاب میجوشد ۱۷
به راه عذر سبک پویه چون شود خردم
روان ز هر بن مو اضطراب میجوشد ۱۸
گران رکابی صلحت چویاد میآرم
سکون ز سعی و درنگ از شتاب میجوشد ۱۹
درین دو روز که شد تنگ خلق مرحمتت
تنم ز غصه چو خون کباب میجوشد ۲۰
ز دیده اشک به صد در د و داغ میروید
ز سینه آه به صد پیچ و تاب میجوشد ۲۱
ز تشنگی جگرم میمکید شعله کنون
هزار چشمه خون ز آن سراب میجوشد ۲۲
مران سمند تلافی به روی تربت من
که غصه تا به عنان و رکاب میجوشد ۲۳
تو گر خطاب کنی با دو چشم گریان کن
کزین دو چشمه زلال جواب میجوشد ۲۴
وگرنه ناطقه خشک لب کجا و جواب
کزان سراب همه موج ناب میجوشد ۲۵
نگویمت که مرا آرزوی پابوس است
کزین کتان هوس ماهتاب میجوشد ۲۶
ولیک غنچه فکرم ز شاخسار ضمیر
همه به شکل هلال رکاب میجوشد ۲۷
به لطف گو که از و آستینفشان مگذر
ز پای تا سرت ار اجتناب میجوشد ۲۸
به عفو گو که نظر زان گناهکار مپوش
گرت زهر مژه طوفان خواب میجوشد ۲۹
همیشه تا که زلال نظام و درد خلل
ز چشمهسار خطا و صواب میجوشد ۳۰
نظام عافیتت باد از خلل خالی
که آب هشت چمن زین سحاب میجوشد ۳۱
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۳۱
۱۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۴ - اخوانیه
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۶ - اخوانیه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.