هوش مصنوعی: این متن عرفانی و مذهبی، به ستایش حضرت علی(ع) و بیان جایگاه والای ایشان در هستی می‌پردازد. شعر با استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات عمیق، وحدت وجود، تجلی حق در علی(ع)، و نقش ایشان در هدایت بشر را توصیف می‌کند. همچنین به وقایع مهمی مانند غدیر خم، جنگ احد، و شکستن بت‌ها اشاره دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار می‌باشد. همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم مذهبی خاص، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آگاهی دینی دارد.

شماره ۲ - چونکه در جوش بحر وحدت شد

چونکه در جوش بحر وحدت شد
ظاهر از بحر موج کثرت شد ۱

کنز مخفی که غیب مطلق بود
آشکار از حجاب غیبت شد ۲

تا نماند بخانه غیر از خود
عین اشیاء ز فرط غیرت شد ۳

گاه گردید دل گهی دلدار
گاه آئینه‌دار طلعت شد ۴

گاه بنمود روی و از معنی
هر دمی صد هزار صورت شد ۵

گاه بگشود روی و از محفل
در سرا پرده هویت شد ۶

گاه شمشیر در معارک زد
گاه آماده شهادت شد ۷

گاه در خوابگاه احمد خفت
گاه بر مسند امامت شد ۸

گاه ترویج شرع احمد کرد
رهنما گاه در طریقت شد ۹

ماالحقیقه که از زبان کمیل
گفت و خود عین آن حقیقت شد ۱۰

خلق را گه بخوشی شورانید
وانگه اندر سرای عزلت شد ۱۱

گه بمنبر دم از سلونی زد
گاه لب بست و خود بحیرت شد ۱۲

گاه در طور لن ترانی گفت
یعنی اندر حجاب عزت شد ۱۳

در جهان بی‌حجاب و پرده گهی
جلوه‌گر در هزار کسوت شد ۱۴

گاه بنمود رخ بموسی و گه
بر یهودان رهین خدمت شد ۱۵

گه سه نان داد و خویش حامد خویش
زان کنایت بهفده ایت شد ۱۶

گاه اندر نماز خاتم داد
ختم بر دست او مروت شد ۱۷

جود ذاتی او ز سر قدم
بر حدوث دو کون علت شد ۱۸

جلوه‌گر وحدتش در این کثرت
بهر اظهار جود و قدرت شد ۱۹

وه چه قدرت که چار عنصر جمع
از دم او بیک طبیعت شد ۲۰

وه چه قدرت کش از دو حرف جهان
وندران هر چه هست خلقت شد ۲۱

دوش کاندر حضور پیر مغان
در خرابات عشق صحبت شد ۲۲

این سخن بود گوهری و برون
از دهان علی رحمت شد ۲۳
که حقیقت بملک هستی شاه ۲۴
نیست غیر از علی ولی‌الله ۲۵

مصطفی شاه ملک امکانی
اولین موج بحر یزدانی ۲۶

در شب قرب واجب از دامان
چون برافشاند گرد امکانی ۲۷

سم رخشش حجاب نه گردون
کرد منشق ز گرم جولانی ۲۸

این عجب بین که آنشب اشیاء را
داد جسمش عروج روحانی ۲۹

هست یعنی حقیقت هر شیی
ظل آن جسم پاک نورانی ۳۰

تا بقوسین و قاب پیغمبر
گشت خارج بجسم ربانی ۳۱

سر حد کمان شنو کاینک
مر تراگویم ار سخندانی ۳۲

تا بواجب چو دوره پرگار
کن تصور تو دور امکانی ۳۳

جامع دوره را نبوت دان
بر نبوت دو وجه ارزانی ۳۴

وجه ادنی ظهور اوست بر او
در رسالت بنص قرآنی ۳۵

وجه اعلی بطون اوست که هست
آن ولایت بصدق عرفانی ۳۶

والی آن ولایت است علی
وجه یزدان ولی سبحانی ۳۷

هستی ممکنات سرتاسر
فرع جسم نبی است تا دانی ۳۸

چونکه اول بسیط در خود بود
منبسط شد بخویش در ثانی ۳۹

چون شدش دوره تجلی طی
هشت پا در حریم سلطانی ۴۰

عکس وجه ولایتش در دم
تافت آنجا چنانکه میدانی ۴۱

اندران بزم‌الغرض چون حق
کرده بد دعوتش بمهمانی ۴۲

خوانی آندم زغیب شد حاضر
از نعیم سرای سبحانی ۴۳

دستی از آستین غیب برون
آمد او را بر سم همخوانی ۴۴

دید دستی که داده با او دست
بهر پیمان بامر یزدانی ۴۵

دید دستی که کنده از خیبر
با دو انگشت در به آسانی ۴۶

پیش از ایجاد عالم و آدم
بوده کاخ وجود را بانی ۴۷

با پیمبر علی اعلی گفت
در ثنای علی عمرانی ۴۸
که حقیقت بملک هستی شاه ۴۹
نیست غیر از علی ولی‌الله ۵۰

مرتضی را بحجت عرفان
معنی و صورتی است با یزدان ۵۱

معنیش واقع بمعنیش در ذات
اسم و رسم و شروط و وصف و بیان ۵۲

و همها جمله اندر او مبهوت
عقلها جمله اندران حیران ۵۳

او چو دریا و عقلها چون خس
خس چه یابد ز قعر بحرنشان ۵۴

صد هزاران هزار کشتی عقل
شد در این بحر غرقه از طوفان ۵۵

که نیفتاد تخته بکنار
تا چه جائی که ره برد بکران ۵۶

گمشد اوهام بس در این وادی
که یکی راه نبرد بر پایان ۵۷

دم نشاید زدن چون زین معنی
که برونست از یقین و گمان ۵۸

بشنو از من ز صورتش سخنی
تا که عشقم شکسته مهر زبان ۵۹

صورت او که نزد اهل شهود
عین معنی است در مقام عیان ۶۰

باشد او را دو وجه بر یک تن
یک بمعنی و اوست جان جهان ۶۱

موجود جسم عالم است این جسم
خالق جان آدم است آن جان ۶۲

هست زین بحر جنبشی اسماء
هست زان نور تابشی اعیان ۶۳

آنچه گفتند انبیاء بخبر
و آنچه دیدند اولیا بعیان ۶۴

شمه بُد ز وصف این تن هین
تا بشی‌ بد ز شمس آنچان هان ۶۵

زینره از صلب انبیا این جسم
گشت ظاهر بعالم امکان ۶۶

در دل پاک اولیا این روح
گشت ساکن بصورت انسان ۶۷

سر این صورت ار عیان خواهی
جو تولا بعشق پیر مغان ۶۸

وجه او باقی است در اکرام
غیره کل من علیها فان ۶۹

در ره پیش عشق چون دادی
جان و کردی بدست او پیمان ۷۰

درمقام حضور پیر شود
بر نور روشن سکینه ایمان ۷۱

چون بتابد بجانت نور حضور
یابی از سر این کلام نشان ۷۲
که حقیقت بملک هستی شاه ۷۳
نیست غیر از علی ولی‌الله ۷۴

خانه کعبه در تن عالم
چون دل عالم است ای اعلم ۷۵

لاجرم آن علی جسمانی
زاد در خانه دل عالم ۷۶

فاطمه ابنه الاسد که نمود
افتخار از کنیزیش مریم ۷۷

چونکه بگرفت از ابوطالب
حمل بر خالق وجود و عدم ۷۸

چون شد آثار وضع حمل عیان
از وی آمد بعجز سوی حرم ۷۹

کرد دیوار خانه را منشق
در زمان رب کعبه و زمزم ۸۰

شد چو داخل بخانه بانوی قدس
هر دو دیوار هشت سر بر هم ۸۱

گشت آنخانه غرق نور سیاه
اندرین نکته ایست هین فافهم ۸۲

آب حیوان درون تاریکی
زد پی روشنی بدهر علم ۸۳

ای پسر شو سیاه روی دوکون
تا دو کونت شود اسیر ظالم ۸۴

زین سیاهی رسی بنور وجود
هل سفیدی و شو سیاه رقم ۸۵

بوتراب آنزمان ز عالم قدس
هشت اندر سرای خاک قدم ۸۶

تا بری از مقدمات ظهور
پی بسر نتیجه معظم ۸۷

کعبه دیگریست ای سالک
در تن عالم صغیر آدم ۸۸

اندر اینجا علی روحانی
زاده از مام نفس قدسی دم ۸۹

روح قدسی مذکر آمد نیز
نفس قدسی مؤنث آمد هم ۹۰

آن چو بوطالبست و ای طالب
وین چون بنت‌الاسد شد ای همدم ۹۱

با هم این هر دو را کند تزویج
نفس پاک پیر روشن دم ۹۲

زاید اندر حریم دل آن نور
چون شد این دو بیکدگر توأم ۹۳

نام او شد سکینه معنی
صورت او چو صورت آدم ۹۴

دل بود کعبه این سکینه صمد
دل چو دیر آمد این سکینه صنم ۹۵

هر که را نیست این سکینه مخوان
تو بنی آدمش هوالاعلم ۹۶

شاهد غیب این سخن می‌گفت
پرده برداشت چون ز سرکتم ۹۷
که حقیقت بملک هستی شاه ۹۸
نیست غیر از علی ولی‌الله ۹۹

روز جنگ احد چو پیغمبر
شد زانبوهی عدو مضطر ۱۰۰

رو نهادند همرهانش تمام
بفرار و نماند کس دیگر ۱۰۱

موج بجز سیاه کفر غریق
حواست فلک وجود پیغمبر ۱۰۲

آمد از حق ندا که ای احمد
استعانت بجوی از حیدر ۱۰۳

تا در آرم بیارییت اینک
ز آستین جلال دست ظفر ۱۰۴

تارسد عون حقت از چپ و راست
جو اعانت ز حیدر صفدر ۱۰۵

خواست از شاه اولیا امداد
در زمان احمد ستوده سیر ۱۰۶

بود بر لب هنوزش ادرکنی
از پس یا علی از که از معبر ۱۰۷

خاست آواز شیهه دلدل
تافت پس برق ذوالفقار دو سر ۱۰۸

بود گفتی صدای عزرائیل
بانگ دلدل بنفی آن لشکر ۱۰۹

رفت خاشاک عمر اعدا را
در زمان تیغ شاه چون صرصر ۱۱۰

جان بجانان رسید یعنی خوش
مصطفی شاه را کشید ببر ۱۱۱

چون در این عالم آنچه یافت وقوع
هست در شخص آدمی مضمر ۱۱۲

در وجود تو نیز دشت احد
هست قلب صنوبری پیکر ۱۱۳

وان شئونات نفس غدارت
هست انبوه لشکر کافر ۱۱۴

احمد عقلت اندر این میدان
مانده تنها و بیکس و مضطر ۱۱۵

حیدرت عشق و ذوالفقارت ذکر
وان ندا جذب خالق اکبر ۱۱۶

احمد عقل را چو حیدر عشق
گشت از سر جذب حق یاور ۱۱۷

بر کشد ذوالفقار لا وزند
بر وجود قریش نفس شرر ۱۱۸

چون بشمشیر ذکر ساحت دل
گشت پاک از سپاه فتنه و شر ۱۱۹

بکشد آن شاهد یگانه ز رخ
پرده آنگه که بر نشست غبر ۱۲۰

معنی لا اله الا هو
گوش قلبت نیوشد از دلبر ۱۲۱
که حقیقت بملک هستی شاه ۱۲۲
نیست غیر از علی ولی الله ۱۲۳

احمد بت شکن خلیلانه
با علی در حرم شد از خانه ۱۲۴

آن که بر قفل دل کلید عطاش
زد پی فتح باب دندانه ۱۲۵

از غم فرقتش چو اهل عقول
گشت نالان ستون حنانه ۱۲۶

خواست تا دفتر رسالت خویش
برساند به مهر شاهانه ۱۲۷

بهر تحزیب بت علی را گفت
پا به دوشم گذار مردانه ۱۲۸

بت شکستن بهانه بود غرض
حیدرش پا نهاد بر شانه ۱۲۹

بار عشق خدای را بر دوش
اشتر حق کشید مستانه ۱۳۰

گشت از آن حول و قوه و قدرت
عقل حیران و دنگ و دیوانه ۱۳۱

پنجه بت شکن گشود و فکند
لات و طاغوت را ز بتخانه ۱۳۲

کرد واجب چو پاک کرد از بت
بر خود و خلق طوف آن خانه ۱۳۳

حج صوریست اینکه در اسلام
شد یکی از جهات ششگانه ۱۳۴

حج معنیست طوف کعبه دل
کان بود فرض عقل فرزانه ۱۳۵

عشق حیدر چو در دلت پرداخت
لات و عزای نفس بیگانه ۱۳۶

وز غبار وجود اغیارت
رفت جاروب ذکر کاشانه ۱۳۷

روکند در دل تو یار شود
شمع جمعت جمال جانانه ۱۳۸

نعمت الله را چو یافت دلت
هرچه داری بده شکرانه ۱۳۹

جان بشمع رخش بسوز چنانک
عشق آموزد از تو پروانه ۱۴۰

گر دهی دل بحرف ما آید
حرف عالم بگوش پروانه ۱۴۱

خواهی ار وصل گنج باد آور
خانه را کوب و باش ویرانه ۱۴۲

سبحه بفکن یار یکتا را
یک دل آئی بترک صد دانه ۱۴۳

در غم دوست پای یکتایی
زن بفرق دو کون رندانه ۱۴۴

در خرابات عاشقان با ما
پس در آی و بنوش پیمانه ۱۴۵

تا بجان تو عکس این معنی
افتد از جام پیر میخانه ۱۴۶
که حقیقت بملک هستی شاه ۱۴۷
نیست غیر از علی والی الله ۱۴۸

چون بخم غدیر از ایزد
بر نبی شد خطاب کای احمد ۱۴۹

سر بر آر از گلیم و کن برخلق
فاش اسرار شاه لم یولد ۱۵۰

همین مترس از خسان و کن ظاهر
آن چه ز اسلام باشد آن مقصد ۱۵۱

با وجود علی چه داری باک
ای سلیمان ملک جان از دد ۱۵۲

خیز و برکش بروی یأجوجان
ای سکندر ز نام حیدر سد ۱۵۳

بود عرفان بخود مرا مقصود
ز آفرینش به جلوه او حد ۱۵۴

گو بر اسلامیان ندارد سود
بی‌تولای حیدر این اشهد ۱۵۵

کن تو تبلیغ امر ما بر خلق
خواه گردد قبول و خواهی رد ۱۵۶

گشت در دم پیمبر راشد
خلق را بر پیام حق ارشد ۱۵۷

بر خلایق ز عالی و دانی
کرد اتمام حجت سرمد ۱۵۸

دست حیدر گرفت و گفت این دست
هست دست خدای فرد صمد ۱۵۹

کرده واجب بخلق تا محشر
بیعت دست خویش را ایزد ۱۶۰

بشکند هر که بیعت این دست
گردد از باب کبریا مرتد ۱۶۱

اندر آن روز از صغیر و کبیر
عهد بستند با ید ذوالید ۱۶۲

لیک بغد از نبی بر آن پیمان
ماند باقی چهار تن بسند ۱۶۳

دل غیر خم است و عقل نبی
حیدرت عشق مطلق امجد ۱۶۴

در غدیر دل نو ای عارف
پیر عقلت بعشق چون خواند ۱۶۵

چنگ بر زن بذیل او محکم
تا رسی در سلوک بر مقصد ۱۶۶

مادر عقل طفل قلب ترا
چون کند منفظم ز شیر رشد ۱۶۷

ز اهل منا شوی و سلمان وش
سر این معنیت عیان گردد ۱۶۸
که حقیقت بملک هستی شاه ۱۶۹
نیست غیر از علی ولی الله ۱۷۰

یک جهت چون شدند در شب غار
قوم بر قتل سید ابرار ۱۷۱

امر حق شد بر او که ای احمد
امشب از مکّه بست باید بار ۱۷۲

جای خود واگذار بر حیدر
رو تو تنها ز شهر ذی کهسار ۱۷۳

تا من امشب بذات خویش شوم
مر ترا در سرای بستر دار ۱۷۴

رفت و بگذاشت الغرض آنشاه
خوابگه را بحیدر کرار ۱۷۵

خفت انجا علی و زان خفتن
بخت عارف ز خواب شد بیدار ۱۷۶

حسن در وصف عشق شد فانی
عشق بر حسن جان چو کرد ایثار ۱۷۷

وحدت آمد نماند غیرت عشق
هیچ باقی بخانه جز دلدار ۱۷۸

نیمشب چون شدند جمع‌آور
بر در حجره نبی کفار ۱۷۹

کس ندیدند جز علی کان بود
خفته بر جای احمد مختار ۱۸۰

در زمان سطوت خداوندی
خانه را ماند خالی از اغیار ۱۸۱

تا تو دانی که در سرای وجود
بیشکی نیتس جز یکی دلدار ۱۸۲

خود نیوشد بگوش خویش ندا
لمن الملک واحد القهار ۱۸۳

اوست باقی و مابقی فانی
اوست پیدا و ما سوی پندار ۱۸۴

شاهد معنوی بخلوت دل
گوید این فرد و می‌کند تکرار ۱۸۵
که حقیقت بملک هستی شاه ۱۸۶
نیست غیر از علی ولی الله ۱۸۷
قالب: ترجیع بند
تعداد ابیات: ۱۷۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱ - ای غمت اصل مدعای وجود
گوهر بعدی:شماره ۳ - حق داشت پیش از آنکه بود جسم و جوهری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.