هوش مصنوعی:
خادمهای با چهرهای شادمان مانند گل بهار از سخنان یار خود میگوید و به جوانی مژده میدهد که غم دلش به پایان رسیده و وعده دیدار معشوق را یافته است. او از پایان رنج هجران و رسیدن به شادی سخن میگوید و از جوان میخواهد که از گریه دست بردارد و شادمان باشد.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مضامین عرفانی مانند «صوفی بیچاره» و «غم هجران» نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
بخش ۲۰ - آمدن خادمه از پیش معشوق
خادمه آمد چو گل نوبهار
روی شکفته ز سخنهای یار ۱
گفت جوانا غم دل شد تمام
زآن بت عیار، تو بر خوان سلام ۲
وعده دیدار ازو یافتم
دولت هموار ازو یافتم ۳
کار تو از دوست نظامی گرفت
رو مژه را ساز تو از گریه هفت ۴
صوفی بیچاره برو شاد باش
از غم هجران دگر آزاد باش ۵
روی شکفته ز سخنهای یار ۱
گفت جوانا غم دل شد تمام
زآن بت عیار، تو بر خوان سلام ۲
وعده دیدار ازو یافتم
دولت هموار ازو یافتم ۳
کار تو از دوست نظامی گرفت
رو مژه را ساز تو از گریه هفت ۴
صوفی بیچاره برو شاد باش
از غم هجران دگر آزاد باش ۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۵
۱۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۹ - رفتن خادمه از پیش عاشق
گوهر بعدی:بخش ۲۱ - دیدار نمودن دلدار از دور به عاشق مهجور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.