هوش مصنوعی:
این شعر غمانگیز بیانگر درد و رنج شاعری است که از فراق پدرش رنج میکشد. او با تصاویر تلخ و احساسی، از اشکهای بیپایان، بیخوابیهای شبانه و دلتنگیهایش میگوید و از پدرش میخواهد که بازگردد و او را از این غم نجات دهد. شعر پر از استعارهها و تشبیهات زیبا مانند «سیل اشک»، «طایر شکسته»، و «صفحهٔ دفتر پر از گهر» است که عمق غم و اندوه شاعر را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد. درک کامل احساسات و تصاویر شاعرانه آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شمارهٔ ۱۰۲ - ستاره می شمرم
پدر ز درد فراقت خون شده جگرم
ز هجر روی تو چون طایر شکسته پرم ۱
پدر بیا و ز بحر غمم رهایی بخش
که سیل اشک، ز هجرت رسیده تا کمرم ۲
مرا ز دیده بود از غم تو خون جاری
چو طفل اشک، فکندی چرا تو از نظرم ۳
خرابه منزل و لخت جگر، طعام من است
ببین زمانه چسان کرده خوار و دربدرم ۴
دگر نظر به مه آسمان نخواهم کرد
به خواب اگر شبی آید رخ تو در نظرم ۵
چو آفتاب رخت در تنور کرد غروب
بیاد روی تو شب ها ستاره می شمرم ۶
شبان تیره دو چشمم نمی رود در خواب
چگونه خواب به چشمم رود که بی پدرم ۷
ربود خواب زچشم تمام اهل حرم
فغان نیم شب و، آه و نالهٔ سحرم ۸
بهای قطرهٔ خون گلوی تو نشود
به جای اشک، اگر خون رود ز چشم ترم ۹
سرت به طشت طلا و تنت به کرب و بلا
کجا روم چکنم شکوه جانب که برم؟ ۱۰
در این خرابه تنم ز آفتاب گرم گداخت
پدر بیا ز وفا سایه ای فکن به سرم ۱۱
بیا و دختر خود را از انتظار برآر
روا مدار که من، از غم تو جان سپرم ۱۲
ز گریه، دیدهٔ «ترکی» چو بحر عمان شد
ببین که صفحهٔ دفتر پر است از گهرم ۱۳
ز هجر روی تو چون طایر شکسته پرم ۱
پدر بیا و ز بحر غمم رهایی بخش
که سیل اشک، ز هجرت رسیده تا کمرم ۲
مرا ز دیده بود از غم تو خون جاری
چو طفل اشک، فکندی چرا تو از نظرم ۳
خرابه منزل و لخت جگر، طعام من است
ببین زمانه چسان کرده خوار و دربدرم ۴
دگر نظر به مه آسمان نخواهم کرد
به خواب اگر شبی آید رخ تو در نظرم ۵
چو آفتاب رخت در تنور کرد غروب
بیاد روی تو شب ها ستاره می شمرم ۶
شبان تیره دو چشمم نمی رود در خواب
چگونه خواب به چشمم رود که بی پدرم ۷
ربود خواب زچشم تمام اهل حرم
فغان نیم شب و، آه و نالهٔ سحرم ۸
بهای قطرهٔ خون گلوی تو نشود
به جای اشک، اگر خون رود ز چشم ترم ۹
سرت به طشت طلا و تنت به کرب و بلا
کجا روم چکنم شکوه جانب که برم؟ ۱۰
در این خرابه تنم ز آفتاب گرم گداخت
پدر بیا ز وفا سایه ای فکن به سرم ۱۱
بیا و دختر خود را از انتظار برآر
روا مدار که من، از غم تو جان سپرم ۱۲
ز گریه، دیدهٔ «ترکی» چو بحر عمان شد
ببین که صفحهٔ دفتر پر است از گهرم ۱۳
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۱۳
۱۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰۱ - آتش فراق
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰۳ - حلقهٔ ماتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.