هوش مصنوعی:
این شعر از نگرانیهای شاعر درباره از دست رفتن عزت و ناموس ایران به دست روسیه سخن میگوید. او از صلح و وحدت به عنوان راهی برای رهایی از ظلم و ناامیدی یاد میکند و به زیباییهای عشق و زندگی اشاره دارد. همچنین، شاعر به انتقاد از بیقدری برخی افراد و فریبکاریهای دجالگونه در جهان میپردازد و در نهایت، از اهمیت حفظ اسرار حقیقت سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق اجتماعی، سیاسی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم انتزاعی و انتقادی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۱۲۹ - ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس
ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس
گر، روس زما برد بسی کشور محروس ۱
لیکن همه ایران بود از مردم ایران
وز، یاد برفت آن همه عرض آن همه ناموس ۲
روزی که بود صلح، جهان دار و جهانگیر
محروم شود ظالم مردم کش مأیوس ۳
از میمنت صلح شود خاک بهم وصل
مردم همه مربوط و جوانان همه مأنوس ۴
بهر خبر صلح چه زد صور سرافیل
نی طبل زند بر سر و نی سینه زند کوس ۵
در جامه دیبا تنت ای مه به چه ماند
رخشنده چراغ است جهانتاب به فانوس ۶
کی جنت شداد و بهشت عدن استی
آن باغ حیاتی که کند عشق تو مفروس ۷
هر شیئی فزون است، بود قیمت او کم
بی شبهه خروس است و بد از طوطی و طاووس ۸
درویش فزون است در این شهر و در این دهر
بی قدر از آنند ببین در همه محسوس ۹
دجال خر لنگ به میدان جهان تاخت
از طالع میشوم خود و اختر منحوس ۱۰
زد صیحه خروس سحر ای مرغ شب آهنگ
طالع شود از حق حق تو طلعت قدوس ۱۱
در کعبه و در بتکده و دیر و کلیسا
شد نام تو تکبیر از آن نغمه ناقوس ۱۲
آنان که ندانند تو را قدر و مراتب
زین پس همه سایند ز حسرت کف افسوس ۱۳
«حاجب » مکن اسرار حقیقت پس از این فاش
کابلیس وشانند بر احوال تو جاسوس ۱۴
گر، روس زما برد بسی کشور محروس ۱
لیکن همه ایران بود از مردم ایران
وز، یاد برفت آن همه عرض آن همه ناموس ۲
روزی که بود صلح، جهان دار و جهانگیر
محروم شود ظالم مردم کش مأیوس ۳
از میمنت صلح شود خاک بهم وصل
مردم همه مربوط و جوانان همه مأنوس ۴
بهر خبر صلح چه زد صور سرافیل
نی طبل زند بر سر و نی سینه زند کوس ۵
در جامه دیبا تنت ای مه به چه ماند
رخشنده چراغ است جهانتاب به فانوس ۶
کی جنت شداد و بهشت عدن استی
آن باغ حیاتی که کند عشق تو مفروس ۷
هر شیئی فزون است، بود قیمت او کم
بی شبهه خروس است و بد از طوطی و طاووس ۸
درویش فزون است در این شهر و در این دهر
بی قدر از آنند ببین در همه محسوس ۹
دجال خر لنگ به میدان جهان تاخت
از طالع میشوم خود و اختر منحوس ۱۰
زد صیحه خروس سحر ای مرغ شب آهنگ
طالع شود از حق حق تو طلعت قدوس ۱۱
در کعبه و در بتکده و دیر و کلیسا
شد نام تو تکبیر از آن نغمه ناقوس ۱۲
آنان که ندانند تو را قدر و مراتب
زین پس همه سایند ز حسرت کف افسوس ۱۳
«حاجب » مکن اسرار حقیقت پس از این فاش
کابلیس وشانند بر احوال تو جاسوس ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۸ - مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
گوهر بعدی:شماره ۱۳۰ - امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.