هوش مصنوعی:
متن روایتگر داستان صاحبدلی است که در محفلی با فرد کاملی گفتگو میکند. سخنان و رفتار این فرد کامل، سرشار از حکمت و جمال است و تأثیر عمیقی بر اطرافیان میگذارد. با گذشت زمان، شهرت فضل او گسترش مییابد و این موضوع حسادت قاضی نادان را برمیانگیزد. قاضی تلاش میکند او را در محکمه متهم کند، اما در برابر سؤالات، تنها پاسخ «لا ادری» میدهد و با سکوت خود از مهلکه میرهد. متن بر اهمیت سکوت بهموقع، حکمت و پرهیز از مجادله با نادانان تأکید دارد.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از صنایع ادبی و تمثیلهای پیچیده، آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند.
بخش ۸ - حکایت در فوائد خاموشی
صاحبدلی را دیدم در محفلی نشسته و عقد صحبت با کاملی در میان بسته هر قطره از زلال گفتارش بحری پر لالی و هر ذره از پرتو رخسارش مهری لایزالی چهره جمال برنور جلال آراسته و آئینه جلال بجلوه جمال پیراسته سخنش تشنگان را چشمه حیوان و کشتگان را حیات جاودان گاه بدیده گریان گهر هجران سفتی و گاه با لب خندان خبر وصال گفتی.
۱
گاه میرفتی بجاروب مقال
از ضمیر خستگان گرد ملال ۲
گاه اندر جام مخموران هجر
باده پیمودی ز مینای وصال ۳
هر دم از بحر فضیلت ریختی
گوهر دانش بدامان کمال ۴
گفتم هر صبح و شام رفته جمال با کمالش به بینم و گل از گلشن صحبت با مسرتش بچینم چند روزی بگذشت صیت فضلش منتشر گشت و قاضی بیخبران بر کمالش فجر آتش حسد در دل قاضی شعله کشیدن گرفت و باد غرور برسر و رویش و زیدن فرمود تاوی را در محکمه قضا آورده و ایرادی گرفته مقتول نمایند از آنجا که ضمیر روشندلان آئینه مصفاست و صورت افعال نیک و بد در آن پیدا چندانکه در معرکه سئوال عقد مکالمه بستند و باب مجادله گشودندگوی معانی از چوگان بیانش جز جواب لا ادری نر بودند زبان بحکم ضرورت از گفتار بست تا ازقضیه محکمه قاضی رست. ۵
کی خردمند نزد هر جاهل
گوید اسرار در حق و باطل ۶
داند آنکس که باخبر باشد
که زبان پاسبان سرباشد ۷
گر تو را هست عقلی و هوشی
بردهان بند قفل خاموشی ۸
لب گشاید چو بیخبر به ستیز
دم مزن آتشش مگردان تیز ۹
یا بدارالقضا بشو راضی
تا کند پوست از سرت قاضی ۱۰
معلوم شد که دانائی در ندانستن بود و رهائی در زبان بستن نگر در حاجت مدعی اگر چه حجتی است باطل اظهار مدعای حق گو در دهان سمی است قاتل سخن عاقل بجاهل در نگیرد و آئینه ناقابل عکس نپذیرد. ۱۱
خیز و ز گوش خرد پنبه غفلت درآر
کن ز لب کاملان در سخن گوشوار ۱۲
بیخ جهالت بکن تخم تعقل بکار
تا رسدت زین چمن نخل تمنا ببار ۱۳
زبان بستن بحقیقت بضرورت بحریست پر گوهر و سخن گفتن بمصلحت مهریست ذره پرور این هر دو جوهر یک کانند و گوهر یک عمان گاه آب انگیزد و گاه آتش گاه تسلی نماید و گاه مشوش. ۱۴
خموشی گرچه بحری پر لآلیست
بوقت مصلحت اندر سخن کوش ۱۵
سکوت و گفتن بیجا خرد را
کند تیره چراغ روشن هوش ۱۶
نه دائم در سخن باش و نه صامت
گهی خاموش باش و گاه بخروش ۱۷
نظر کن اقتضای وقت آنگه
هرآنچه مصلحت بینی درآن کوش ۱۸
گاه میرفتی بجاروب مقال
از ضمیر خستگان گرد ملال ۲
گاه اندر جام مخموران هجر
باده پیمودی ز مینای وصال ۳
هر دم از بحر فضیلت ریختی
گوهر دانش بدامان کمال ۴
گفتم هر صبح و شام رفته جمال با کمالش به بینم و گل از گلشن صحبت با مسرتش بچینم چند روزی بگذشت صیت فضلش منتشر گشت و قاضی بیخبران بر کمالش فجر آتش حسد در دل قاضی شعله کشیدن گرفت و باد غرور برسر و رویش و زیدن فرمود تاوی را در محکمه قضا آورده و ایرادی گرفته مقتول نمایند از آنجا که ضمیر روشندلان آئینه مصفاست و صورت افعال نیک و بد در آن پیدا چندانکه در معرکه سئوال عقد مکالمه بستند و باب مجادله گشودندگوی معانی از چوگان بیانش جز جواب لا ادری نر بودند زبان بحکم ضرورت از گفتار بست تا ازقضیه محکمه قاضی رست. ۵
کی خردمند نزد هر جاهل
گوید اسرار در حق و باطل ۶
داند آنکس که باخبر باشد
که زبان پاسبان سرباشد ۷
گر تو را هست عقلی و هوشی
بردهان بند قفل خاموشی ۸
لب گشاید چو بیخبر به ستیز
دم مزن آتشش مگردان تیز ۹
یا بدارالقضا بشو راضی
تا کند پوست از سرت قاضی ۱۰
معلوم شد که دانائی در ندانستن بود و رهائی در زبان بستن نگر در حاجت مدعی اگر چه حجتی است باطل اظهار مدعای حق گو در دهان سمی است قاتل سخن عاقل بجاهل در نگیرد و آئینه ناقابل عکس نپذیرد. ۱۱
خیز و ز گوش خرد پنبه غفلت درآر
کن ز لب کاملان در سخن گوشوار ۱۲
بیخ جهالت بکن تخم تعقل بکار
تا رسدت زین چمن نخل تمنا ببار ۱۳
زبان بستن بحقیقت بضرورت بحریست پر گوهر و سخن گفتن بمصلحت مهریست ذره پرور این هر دو جوهر یک کانند و گوهر یک عمان گاه آب انگیزد و گاه آتش گاه تسلی نماید و گاه مشوش. ۱۴
خموشی گرچه بحری پر لآلیست
بوقت مصلحت اندر سخن کوش ۱۵
سکوت و گفتن بیجا خرد را
کند تیره چراغ روشن هوش ۱۶
نه دائم در سخن باش و نه صامت
گهی خاموش باش و گاه بخروش ۱۷
نظر کن اقتضای وقت آنگه
هرآنچه مصلحت بینی درآن کوش ۱۸
تعداد ابیات: ۱۴
۱۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۷ - حکایت
گوهر بعدی:بخش ۹ - حکایت در فوائد سخن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.